تبليغاتX
حقیقت

حقیقت

.....

انتقال این وبلاگ

 

این وبلاگ پس از این بروز نخواهد شد

 بعبارت دیگر

 این وبلاگ به ادرس زیر منتقل شده

 و

تنها در ادرسی که ذیلا می اید

 بروز خواهد شد :

 

 http://gabrielmmj.blogfa.com/

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1390ساعت 11:1  توسط MMJ  | 

درنگی بر فتاوی پیرامون ازدواج موقت و دائم

 

بحث و بررسی لایحه ی حمایت ازخانواده که قسمت مربوط به  ازدواج ان اینروزها  در مجلس شورای اسلامی جریان دارد بحثهای فراوانی پیرامون ان خصوصا –ثبت یا عدم ثبت نکاح موقت- درپی داشته است. دراینجا قصد بران داریم که کمی این مبحث را باز کنیم و عواقب و عوارض انرا در صورت بی قید و بند بودنش هم از لحاظ قانونی و هم از لحاظ فتاوی شرعی مورد سنجش قرار دهیم .

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 19:56  توسط MMJ  | 

متعه (=ازدواج موقت) از دیدگاه اهل سنت

 

خواهشم از دوستان اینست که قبل از مطالعه استدلالهای نویسنده سنی که در ادامه مطلب تشریح شده است   استدلال و استنادات علما(ی شیعه)  را بخوبی و با دقت مطالعه فرمایند و سپس بادقتی بیشتر مقاله زیر را مطالعه کنید و استدلالهای نویسنده سنی را با علمای شیعی بسنجیئ تا بدون اینکه امکان به اشتباه اتادن باشد سره از ناسره  تمیز دهید.

تفسیر نمونه درباره ایه 24 سوره نساء :
http://www.ghadeer.org/qoran/t_nemon...20.htm#link258

تفسیر المیزان درباره ایه 24 سوره نساء :
http://www.ghadeer.org/qoran/almizan...34.htm#link262

 ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 9:11  توسط MMJ  | 

فرعون معاصر با « موسی (ع)» و نکات باستانشناسی

( یاداوری : درباره فرعون یا فرعون های معاصر با موسی چنانکه دکتر بیومی مهران بازگو کرده است پژوهشگران چندین نظریه ارائه داده اند و هر یک از این پژوهشگران یکی از فراعنه ی سلسله نوزدهم را فرعون معاصر با موسی دانسته اند. دکتر بیومی مهران استاد برجسته دانشگاه اسکندریه همه ی این دیدگاه ها و قرائن و شواهدی که به پشتوانه این نظریات بیان گشته  است را مشروحا مطرح نموده و سپس به نقد میگذارد و در نقد و نفی این دیدگاه ها افزون برانچه خود ارائه نموده  از دیدگاه های دیگر  پژوهشگران – عموما غربی – نیز مدد جسته است . والبته اینرا هم باید افزود که بر پایه برخی از یافته های باستان شناسی ، دیدگاه هایی که یکی از فرعون های پیش از رامسس دوم ، بعنوان فرعون معاصر با موسی گمان زده شده   یکسره بی اساس کرده است [برخی از این نکات در ادامه ذکر شده است] . در پایان دکتر بیومی مهران دیدگاهی که  «رامسس دوم» و «مرنپتاح» را فرعونهای معاصر موسی میداند درست ترین دیدگاه میشمارد.  و چنانکه بر می اید اکثر پژوهشگران «مرنپتاح» را فرعون زمان خروج می دانند. )

و اکنون بررسی بیشتر این موضوع :

 

مرنپتاح

پیروان این دیدگاه، «مرنپتاح»(1224-1214 ق.م) را فرعون هم روزگار موسی و [زمان خروج بنی اسرائیل] میدانند.

پشتوانۀ اینان یکی گزارش تورات است درباره ساختن دو شهر «فیتوم» و «رامسس» [1] و دیگر «لوح اسرائیل» [2]، که نخستین نص و نوشتۀ مصری است که نام اسرائیل در آن دیده شده است. و برپایۀ همین هاست که بسیاری از مورخان و پژوهشگران «مرنپتاح» را همان فرعونی دانسته اند که اسرائیلیان در روزگار او از مصر بیرون رفته اند و پدرش «رامسس دوم» را همان فرعونی شمرده اند که اسرائیلیان را به بردگی و بیگاری گرفته بود. و پژوهشگرانی چون «نویل»، «سایس» و «پتری» هم رای اند که خروج اسرائیلیان در روزگار مرنپتاح بوده است، چراکه «نویل» ، دیدگاه «لبسیوس» را پذیرفته که رامسس دوم هموست که اسرائیلیان رابه بیگاری گرفت و پسرش ، مرنپتاح فرعونی است که خروج اسرائیلیان در روزگار او بود. [3]

«سایس» نیز براین است که آثار و اسناد مصری این رویداد را جز در روزگار مرنپتاح نمی دانند.[4] «پتری» نیز نخست در کتابش – تاریخ مصر- [5] خروج اسرائیلیان را در روزگار مرنپتاح و درست در سال 1213 پیش از میلاد میداند و سپس در کتاب دیگرش – مصر و اسرائیل- [6] آمدن اسرائیلیان به مصر را در 1650 پیش از میلاد ؛ آغاز به بیگاری گرفتن آنها را 1580؛ و بیرون رفتنشان از مصر را سال 1220؛ و ساخته شدن معبد سلیمان را در 937 پیش از میلاد، و بر پایۀ گزارش های یهودی و مسیحی دوران بیگاری و آزار آنان را چهار قرن میشمارد.[7]

دکتر عبدالحمید زاید نیز بر این است که کاوش های باستان شناسانۀ «پیر مونیتیه» در «تانیس» نشان می دهد که خروج اسرائیلیان از مصر در روزگار مرنپتاح بوده است و پادشاهان سلسله هیجدهم هیچ گونه کوشش ساختمان سازی نداشته اند و شهر «بی رامسس» نیز ساختۀ رامسس دوم است و نه کس دیگر. [=فرعونی که در ساختان این شهر اسرائیلیان را به بیگاری گرفت] .  از مزامیر (12،43،138) نیز بر می آید که رویدادهای پیش از خروج اسرائیلیان در «تانی» بوده است و بیشتر پژوهشگران نیز موضوع خروج را در اوایل روزگار مرنپتاح می دانند. [8]

و اما « فیلیپ حتّی » بر اینست که رامسس دوم همان فرعونی است که یوسف را نمی شناخت و خروج اسرائیلیان در روزگار پسرش ، مرنپتاح صورت گرفت.[9] این نیز دیدگاه «رولی» که خروج اسرائیلیان را در روزگار مرنپتاح و در سال 1225 پیش از میلاد گفته است.[10]

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم فروردین 1389ساعت 8:18  توسط MMJ  | 

ذبیح کیست ؟ اسحاق یا اسماعیل؟! (4)

دکتر محمد بیومی مهران/۱/۱۳۲-۱۴۶:

.... از زبان قرآن بخوانیم : « ابراهیم گفت : من به سوی پروردگار خویش میروم، او مرا راه خواهد نمود ، گفت پروردگارا ، فرزندی درست کار و شایسته به من ببخش، و ما نیز به پسری بردبار مژده اش دادیم، و چون پسر برومند و کاری شد ، پدر اورا گفت : پسرم ، من در خواب می بینم که تورا سر می برم، ببین نظرت چیست ؟ پسر گفت : پدر جان آنچه را فرمانی می یابی انجام بده که مرا اگر خدا بخواهد از بردباران خواهی یافت. چون پدر و پسر هردو از در تسلیم درآمدند و پدر سر پسر را برای بریدن بر زمین نهاد ، او را آواز دردادیم  که ای ابراهیم! فرمانی را که به خواب یافته بودی به راستی و درستی به کار بستی [اینک دست نگهدار] که ما اینگونه ، نیکوکاران را پاداش می دهیم، همانا که این رویداد آزمونی آشکار است. و قربانی بزرگ و بشکوهی را جایگزین قربانی او کردیم و [این سنت را به نام و یاد او ] در میان آیندگان پایدار ساختیم ، سلام بر ابراهیم. ما این گونه نیکو کاران را پاداش می دهیم . همانا که او از بندگان مومن ما بود و اروا به اسحاق که از پیامبران شایسته بوده مژده دادیم»[10]

در اینجا این پرسش پیش می آیدکه قربانی کدام یکی از دو پسر ابراهیم است، اسماعیل یا اسحاق؟ پرسشی که از دیرباز تا کنون بر سر پاسخ آن ، بیان مسلمانان از یک سو و یهودیان و نصارا از سوی دیگر ، بحث ها یی بوده است، افزون براینکه داستان ذبیح نزد یهودیان از گونه ای دیگر است. و ما اینک می کوشیم تا دیدگاه های گوناگون را در اینباره  به پژوهش گذاریم:ذبیح کیست ؟ اسحاق یا اسماعیل ؟!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 13:17  توسط MMJ  | 

یک شبهه : مغز یا قلب ؟!

امروز مناسب دیدم که به یکی از رایج ترین شبهات قرانی بپردازم ، از سالها پیش در سایتهای مختلف [و حتی برخی کتابهای معاند] در اینباره - مرکز انگاری قلب - شبهاتی مطرح شده بود و متاسفانه گویا این شبهات مورد توجه برخی روشنفکران هم قرار گرفته است که برای تبیین و تکمیل نظریات خود کودکانه به این مسله -که مرکز انگاری ادراکی قلب باشد- تمسک جسته و دست یازیده اند . از جمله میتوان به  اقایان عبدلکریم سروش و اکبر گنجی اشاره کرد . اکبر گنجی یکپا فراتر گذاشته و با شور و شوق فراوان در کشف جدید خود در پاسخ به منتقدان  برخی تعابیر نهج البلاغه را هم به پشتوانه ادعای خویش افزوده است.

هرچند که بگمان این حقیر این تعابیر با ادبیات محاوره ای و عرفی بسادگی قابل فهم است و همچنین در پاسخ ، این سخن کافی خواهد بود که بقول استاد بهاالدین خرمشاهی « مركز انگاري قلب هنوز هم در همه‌ زبانها و فرهنگهاي جهان از قديم‌ترين اعصار تا امروز باقي است. خود ايشان گفته است كه قرآن به زبان غيرتخصصي [و طبعاً عرفي] سخن مي‌گويد » (مقاله را اینجا بخوانید)

با این همه ، هرگز خالی از فایده نیست که در اینجا به ایجاز مطالبی و روایاتی در نقد و نفی این پندار نقل شود.
همانگونه که میدانیم از دید علمی مغز مرکز احساسات و مبدا حرکات ارادی است . مغز به عربی "مخَِِ" یا "دماغ" خوانده میشود.


روایت اول :
الدماغ و أغشيته و الجمجمة و فائدتها
وَ لَوْ رَأَيْتَ الدِّمَاغَ إِذَا كُشِفَ عَنْهُ لَرَأَيْتَهُ قَدْ لُفَّ بِحُجُبٍ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ لِتَصُونَهُ مِنَ الْأَعْرَاضِ وَ تُمْسِكَهُ فَلَا يَضْطَرِبَ وَ لَرَأَيْتَ عَلَيْهِ الْجُمْجُمَةَ بِمَنْزِلَةِ الْبَيْضَةِ كَيْمَا تَقِيهِ هَدَّ الصَّدْمَةِ وَ الصَّكَّةِ الَّتِي رُبَّمَا وَقَعَتْ فِي الرَّأْسِ ثُمَّ قَدْ جُلِّلَتِ الْجُمْجُمَةُ بِالشَّعْرِ حَتَّى صَارَتْ بِمَنْزِلَةِ الْفَرْوِ لِلرَّأْسِ يَسْتُرُهُ مِنْ شِدَّةِ الْحَرِّ وَ الْبَرْدِ فَمَنْ حَصَّنَ الدِّمَاغَ هَذَا التَّحْصِينَ إِلَّا الَّذِي خَلَقَهُ وَ جَعَلَهُ يَنْبُوعَ الْحِسِّ وَ الْمُسْتَحِقَّ لِلْحِيطَةِ وَ الصِّيَانَةِ بِعُلُوِّ مَنْزِلَتِهِ مِنَ الْبَدَنِ وَ ارْتِفَاعِ دَرَجَتِهِ وَ خَطِيرِ مَرْتَبَتِه‏»توحيد المفضل/65 (در اینجا ترجمه کل کتاب را بخوانید) این کتاب توسط علامه مجلسی هم ترجمه شده اینجا بخوانید
یعنی « اگر موانع كنار مى‏رفت و مغز را مى‏ديدى، در مى‏يافتى كه به حايلها و لايه‏هاى مختلف پوشيده شده تا ثابت ماند و از حوادث آسيبى نبيند. جمجمه نيز كلاه‏خودى است كه مغز را از آسيب‏پذيرى در برابر ضربه‏ها و صدمات نگاه مى‏دارد. نيز سر انسان با انبوهى از مو پوشيده شده تا پوستينى براى سر باشد و آن را از گرما و سرماى شديد حفظ كند. براستى جز كسى كه مغز را آفريده و منشأ فرماندهى احساس قرارش داده و به خاطر بلند مرتبه بودنش در بدن و حساس وخطير بودن موقعيت آن، آن را سزاوار حفظ و نگاهدارى نموده چه كسى آن را اين گونه در دژى مستحكم قرار داده است»

دوم .
«الحواس الخمس و أعمالها و ما في ذلك من الأسرار
فَلَمَّا لَمْ يَكُنْ لَهَا فِي شَيْ‏ءٍ مِنْ هَذِهِ الْأَعْضَاءِ مَوْضِعٌ كَانَ الرَّأْسُ أَسْنَى الْمَوَاضِعِ لِلْحَوَاسِّ وَ هُوَ بِمَنْزِلَةِ الصَّوْمَعَةِ لَهَا فَجَعَلَ الْحَوَاسَّ خَمْساً تَلْقَى خَمْساً لِكَيْ لَا يَفُوتَهَا شَيْ‏ءٌ مِنَ الْمَحْسُوسَاتِ فَخَلَقَ الْبَصَرَ لِيُدْرِكَ الْأَلْوَانَ فَلَوْ كَانَتِ الْأَلْوَانُ وَ لَمْ يَكُنْ بَصَرٌ يُدْرِكُهَا لَمْ تَكُنْ فِيهَا مَنْفَعَةٌ وَ خَلَقَ السَّمْعَ لِيُدْرِكَ الْأَصْوَاتَ فَلَوْ كَانَتِ الْأَصْوَاتُ وَ لَمْ يَكُنْ سَمْعٌ يُدْرِكُهَا لَمْ يَكُنْ فِيهَا إِرْبٌ وَ كَذَلِكَ سَائِرُ الْحَوَاسِّ ثُمَّ هَذَا يَرْجِعُ مُتَكَافِياً فَلَوْ كَانَ بَصَرٌ وَ لَمْ تَكُنِ الْأَلْوَانُ لَمَا كَانَ لِلْبَصَرِ مَعْنًى وَ لَوْ كَانَ سَمْعٌ وَ لَمْ تَكُنْ أَصْوَاتٌ لَمْ يَكُنْ لِلسَّمْعِ مَوْضِعٌ‏
تقدير الحواس بعضها يلقى بعضافَانْظُرْ كَيْفَ قَدَّرَ بَعْضَهَا يَلْقَى بَعْضاً فَجَعَلَ لِكُلِّ حَاسَّةٍ مَحْسُوساً يَعْمَلُ فِيهِ وَ لِكُلِّ مَحْسُوسٍ حَاسَّةً تُدْرِكُهُ وَ مَعَ هَذَا فَقَدْ جُعِلَتْ‏ا» توحيد المفضل/ 60
یعنی :
اسرار حواسّ پنجگانه‏
وقتى كه هيچ عضو ديگرى براى ديدگان جايى مناسب نبود بى‏ترديد، «سر» بهترين جايگاه حواس انسان و همانند خانه و صومعه آنهاست.
براى انسان پنج حسّ آفريده شد تا پنج محسوس را درك نمايد و از درك چيزى از محسوسات عاجز نماند. ديده آفريده شد تا رنگها و صورتها را دريابد.اگر صورتها و رنگها بودند ولى ديدگانى براى ديدنشان نمى‏بود چه سودى داشتند؟ گوش آفريده شد تا صداها را بشنود. اگر صدايى بود و گوش نبود، نيازى به آن نبود. ديگر حسها نيز اين گونه است.به عكس آن نيز صادق است، اگر ديده‏اى بود امام صورت و رنگى نبود، چه معنى داشت و يا اگر گوش بود ولى صدايى نبود گوش به چه كار مى‏آمد؟ بنگر كه چگونه تقدير شده كه هر كدام چيزى را دريابند. براى هر حسّ، محسوسى است و هر محسوس، حسّى دارد كه آن را ادراك مى‏كند. با اين همه، چيزهايى در ميان حسّ و محسوس قرار گرفته كه تنها از طريق آنها، حس صورت مى‏پذيرد؛ مانند نور و هوا. اگر نورى كه رنگ و صورت را براى ديده عيان كند نبود ديده آن را ادراك نمى‏كرد و نمى‏ديد. اگر هوايى نبود كه امواج صدا را به گوش برساند گوش نيز آن را ادراك نمى‏نمود. آيا بر كسى كه در آنچه شرح دادم، مانند آفرينش خاص حواس و محسوسات و رابطه آنها و نيز ديگر لوازم ادراك و حس، نيك تأمل و انديشه كند پوشيده مى‏ماند كه اين اعمال حكيمانه جز نتيجه هدف، تقدير و تدبير از جانب خداوند لطيف و خبير نيست؟

سوم .

«اعْرِفْ يَا مُفَضَّلُ مَا لِلْأَطْفَالِ فِي الْبُكَاءِ مِنَ الْمَنْفَعَةِ وَ اعْلَمْ أَنَّ فِي أَدْمِغَةِ الْأَطْفَالِ رُطُوبَةً إِنْ بَقِيَتْ فِيهَا أَحْدَثَتْ عَلَيْهِمْ أَحْدَاثاً جَلِيلَةً وَ عِلَلًا عَظِيمَةً مِنْ ذَهَابِ الْبَصَرِ وَ غَيْرِهِ وَ الْبُكَاءُ يُسِيلُ تِلْكَ الرُّطُوبَةَ مِنْ رُءُوسِهِمْ فَيُعْقِبُهُمْ ذَلِكَ الصِّحَّةَ فِي أَبْدَانِهِمْ وَ السَّلَامَةَ فِي أَبْصَارِهِمْ أَ فَلَيْسَ قَدْ جَازَ أَنْ يَكُونَ الطِّفْلُ يَنْتَفِعُ بِالْبُكَاء» توحید المفصل 53 (در اینجا کل کتاب را بخوانید)
« اى مفضّل! از منافع گريه كودكان نيز آگاه باش، بدان كه در مغز كودكان رطوبتى است كه اگر در آن بماند بيماريها و نارساييهاى سخت و ناگوار به او رساند؛ مانند نابينايى و جز آن. گريه آن رطوبت را از سر كودكان سرازير و بيرون مى‏كند و بدين وسيله سلامتى تن و درستى ديده ايشان را فراهم مى‏آورد. پدر و مادر از اين راز آگاه نيستند و مانع آن مى‏شوند كه كودك از گريه‏اش سود ببرد.»

روایت چهارم از کتابی دیگر

« َ قَالَ ع طَعْمُ الْمَاءِ الْحَيَاةُ وَ طَعْمُ الْخُبْزِ الْقُوَّةُ وَ ضَعْفُ الْبَدَنِ وَ قُوَّتُهُ مِنْ شَحْم الْكُلْيَتَيْنِ وَ مَوْضِعُ الْعَقْلِ الدِّمَاغُ وَ الْقَسْوَةُ وَ الرِّقَّةُ فِي الْقَلْب» تحف العقول371
یعنی «مزه و طعم آب؛ زنده بودن است، و طعم نان قدرت يافتن، و ضعف و قدرت جسم بستگى به چربى دو كليه دارد، و مكان خرد مغز است، و قساوت و نرمى در دل است»

گفتنی است کتاب نخست از کتب معتبرایست که مشهور است امام صادق انرا بر المفضل املا کرده است . تاریخ نگارش تحف العقول هم قرن 4 هجری است
 
اما چند حدیث خرد مثلا توصیه شده که «قال أَمِير اْمومِِين ع كُلوا الدُّبَاءَ فإِنَه يزِيدفِي الدمَاغِ وَ كانَ رَسُول اللَّه ص يعجِبه الدبَاء» یعنی کدو مغز را می افزاید (دبا نوعی کدو) ن.ک : الخصال

الأمالي للصدوقالصَّادِق عن بائِه ع قال رسول اللَّه ص استحيوا مِن اللَّه حقّ الحياء قالوا و ما نفعل يا رسول اللَّه قال فإِن كنتم فاعلين فلا يبِيبنّ أَحدكمْ إلَا و اجله بين عينيْه و ليحفظ الرَاْسَ و مَا حوى و البطن و ما وعى و ليذكرِ القبر و البِلى و من أَراد الآخرةَ فليدع زِينة الحياة الدنيا
یعنی : « از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله كه فرمود. از خداوند آن طورى كه سزاوار حيا است حياء كنيد عرضه داشتند چكار كنيم؟ فرمود اگر ميخواهيد بايد اين طور باشيد كه شب در موقعى كه ميخوابيد مرگ را در جلو چشم خود ببينيد. و فكر و محتويات مغز را از انحراف و خيال بد حفظ نمائيد و شكم و آنچه در خود ميگيرد از حرام بازداريد و در ياد قبر و ماندن در آن و پوسيدن در قبر باشيد. و هر كس كه آخرت را ميخواهد بايد زر و زيور دنيا را رها نمايد
مكى از حضرت صادق عليه السّلام از پدرانش‏از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله كه فرمود. از خداوند آن طورى كه سزاوار حيا است حياء كنيد عرضه داشتند چكار كنيم؟ فرمود اگر ميخواهيد بايد اين طور باشيد كه شب در موقعى كه ميخوابيد مرگ را در جلو چشم خود ببينيد. و فكر و محتويات مغز و سر [= کله] را از انحراف و خيال بد حفظ نمائيد و شكم و آنچه در خود ميگيرد از حرام بازداريد و در ياد قبر و ماندن در آن و پوسيدن در قبر باشيد. و هر كس كه آخرت را ميخواهد بايد زر و زيور دنيا را رها نمايد»
در این حدیث هم که « راس » به معنای سر هست تاکید شده که خیالات و افکار در کله یا مغز است


چند نکته دیگر :
 
۱-مرکز انگاری قلب در ادبیات امروزین همه فرهنگها و زبانها و دایره المعارفها وجود دارد. مسلم است وقتی مکررا در روز تکرار میکنیم :
« دلم (= قلبم) شکست[مغزم شکست] یا احساس دل تنگی میکنم یا دلم برات تنگ شده یا خوش قلبی یا سنگ دلی ، دلم فلان چیز رو میخواد[مغز] ، حرفها رو تو دلم نگه داشتم [ سینه] ، تو تو قلبم (=دلم) جا داری و ... » هرگز معنای  قلب و ان عضو گوشتی صنوبری مد نظر نیست بلکه بمعنای « قلب و روح» یا « جان و روح  » منظور است و در اینرابطه بکار میرود.
 
بنظر میرسد علت اینکه در میان این همه الفاظ در همه فرهنگها ، لفظ «قلب»برای کنایه آوردن از روح، انتخاب شده، این است که قلب صنوبری در انظار مردم مظهر حیات محسوب میشود، چون مردم با کار کردن قلب و توقف آن زنده و مرده را از هم تمیز میدهند در چین تعادل نبض و ضربان قلب و تندی آن در بیشتر اوقات نشانه صحت و بیماری است و اثرات روحی هر حادثه در نخستین مرحله در قلب ظاهر میشود، از این لحاظ کلمه‏ای که برای عضوی تعیین شده که آثار ظاهری حیات در آن بیشتر محسوس است درباره روح و نفس و عقل بکار میبرند

از تعابیر قران نیز چنین برمی اید که منظور از قلب همین معنی است ، و قرائن و شواهد قرانی گواه این مدعاست :

الف- معنای عقل

قرآن پس از آنکه اوضاع روز رستاخیز را بیان میکند چنین میفرماید:
ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب.(ق.37)
«در آنچه گفته شد برای کسانی که قلب دارند تذکری است»
ناگفته پیدا است که قرآن مجید جریان روز قیامت را برای اشخاصی وسیله تذکر دانسته است که دارای قلب باشند اگر مقصود از قلب همان عضو خاص باشد این عبارت صحیح نخواهد بود زیرا همه مردم دارای این عضو خاص هستند، ناچار باید گفت منظور همان عقل است.
ب - معنای روح و قلب

قرآن قلب را مرکز یک رشته صفات و روحیات خاص معرفی میکند که بطور مسلم مربوط باین قلب مادی نیست بلکه از اوصاف همان روح انسانی است:
مثلاً بعضی از قلب‏ها را "قسی" و بعضی دیگر را بیمار، و گاهی نابینا مهر خورده، و بسته شده، معرفی مینماید، قرآن قلب را مرکز طهارت و ایمان، تاریکی و کفر، وسیله کسب سعادت و شقاوت قلمداد میکند، و نجات و سعادت را به قلب سالم اختصاص میدهد. بنگرید به : بقره 7، 10، 74 - 225 + شعراء 89 + احزاب 53 + حجرات 14
بدیهی است این اوصاف و حالات، از صفات روح انسان است، زیرا قساوت و سنگدلی و بیماری و نابینائی در این قلب مادی متصور نیست، اینها نشانه خوبی است که مراد از قلب همان روح است که در عرف مردم نیز در این معنی به کار برده میشود.
بنابراین منظور از تعبیرات قران از کنایه از روح و عقل است
قلبی که در سینه قرار گرفته است، در اصطلاح قرآن و تعبیرات معمولی کنایه از روح و عقل است و علت این تعبیر همان ارتباط زیاد قلب صنوبری با روح،و ظهور با روح، و ظهور و انعکاس حالات روحی و حیات و مرگ در قلب میباشد. قرآن نه تنها" قلب" را کنایه از عقل و روح میگیرد بلکه گاهی لفظ "صدر" (سینه) را نیز در این مورد به کار میبرد آنجا میفرماید: آیا سینه تو را وسیع نساختیم[ن.ک:انشراح1]
یا کسی را که خدا بخواهد هدایت کند سینه‏اش را برای قبول اسلام وسیع میسازد، بدیهی است سینه معمولی انسان هرگز با قبول و عدم قبول اسلام گشاد و تنگ نمیشود بلکه کنایه از همان توسعه و بزرگی روح است ولی از آنجا که محیط سینه، مرکز ظهور انعکاسهای حیاتی است از این نظر، با جمله یاد شده تعبیر میآورند.
۲- اکبر گنجی به نظر برخی مفسران در تفسیر ۱ ایه از قران استناد جسته است برای مثال از نظر بیضاوی در تفسیر ۱ ایه از قران مدد جسته (مغالطه توسل به مرجع و ) اما باید گفت  هرچند بیضاوی بیان داشته  « مفهومی لاتجویز گفته است » اما در جایی دیگر و در تفسیر ایه ای دیگر بیان میکند :
در تفسیر این ایات « عراء (193- 194) فرو آوردش روح الامين* بر دلت (بر قلب) تا باشى از بيم دهان.  2- النجم (5- 9) آموختش سخت نيرو* نيرومندى كه استوار شد* و او در بالاترين افق بود* سپس نزديك شد و آويزان گرديد* و شد چون دو سوى كمان يا نزديكتر. 3- التكوير (19- 24) راستى كه آن گفته فرستاده ارجمنديست* نيرودار نزد صاحب عرش پايدار* مطاع سپس امين* و نيست يار شما ديوانه* و البته او را در افقى روشن ديد* و او دريغمند نيست بر غيب»
بيضاوى در همان تفسیر (ج 2 ص 188) میگوید: اگر مقصود از دل روح است بجا است و اگر عضو مخصوص است براى اينست كه معانى روحانيه نخست بروح فرو شوند و آنگه منتقل بدل شوند بواسطه وابستگى آنها با هم و آنگه بمغز برآيند، و در لوح خيال نقش بندند، و روح الامين جبرئيل است كه امين بر وحى است «تا باشى از بيم دهنده‏ها» كه عذاب مخالفانست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 10:11  توسط MMJ  | 

به پاسداشت « عید قربان »

داستان ذبیح و قربانی کردن انسان

قربانی کردن انسان برای خدایان و هنگام دفن پادشاهان، چیزی است که در پاره ای از جوامع خاور نزدیک ، در روزگاران کهن رایج بوده است ، و حفریات «اور» در سومر نشان گر کهن بودن این آیین است . این حفریات نشان میدهد که پادشاهان همراه با وزیران و درباریان خویش دفن میشده اند. آن هم گویا به اختیار خود آنان، و نه از روی زور و اجبار، زیرا در جنازه های آنان نشانی از کشتن ، سر بریدن ، خفه کردن ، زدن سخت و .. دیده نمی شود که بگوییم آنها را با زور کشته و همراه پادشاه دفن کرده اند. از اینجاست که « سرلئونارد وولی » بر این است که انان به اختیار دارویی زهرناک می نوشیده اند و بی درد می مرده اند. چه باور داشته اند که پس از مرگ در اسمان ها زندگی تازه ای را همانند زندگی زمینی خویش با اربارن  خود خواهند داشت . از سوی دیگر در پاره ای از مهرهای گلین کشف شده ، تصویرهایی دیده میشود از انسان هایی که صورتک هایی (= ماسک هایی) همانند سر حیوان بر چهره دارند، و پژوهشگران می پندارند ک اینها یکی از آیین هایی بوده که هنگام قربانی های نمادین در جشن های همگانی، به ویژه جشن آغاز سال، انجام میگرفته است.[1]

مقبرۀ «زفاحعبی»، فرمانروای مصری در کرمۀ سودان، در روزگار داوزدهمین سلسله (1991-1786ق.م) که بیش از 200 نفر از یاران و خادمان او قربانی شده و در دالانی که به قبر او می انجامد ، دفن شده اند، نشان میدهد که این آیین در مصر نیز رایج بوده است گفتنی است که گویا آیین قربانی در مصر، پیش از روزگار سلسله ها و چه بسا حتی در نخستین سلسله، رایج بوده و بعدها از میان رفته است.[2]

در کنعان و فینیقیه نیز کم و بیش همین گونه بوده است و استخوان های کودکان دفن شده در حالتی ویژه زیر پایه های خانه ها که در حفریات «جارز» به دست آمده ، نشان می دهد قربانی کردن کودکان نوباوه در میان آنان شیوه ای رایج و پذیرفته بوده است . شیوه ای که تا روزگاران نزدیک در میان فینیقی ها انجام میشده است و به گزارش «فیلون»، آنان به هنگام پیش آمدن رویدادها و حوادث سخت و سنگین برای دور کردن خطر و بلا از خویش، عزیزترین پسران خویش را قربانی می کرده اند.[3] این شیوه در میان موآبی ها نیز رایج بوده است ، به گزارش تورات «میشع» فرمانروای موآب، پسر نوباوۀ خویش را برای خدای خورشید قربانی کرد تا از خطر نیروهای اسرائیلی و یهودی که اورا فراگرفته بودند ، رها شود.[4] حفریات «ام تار» در ابو ظبی نیز گورهای مشترکی را نشان میدهد با انبوهی از معبدها و قربانگاه های بزرگ ؛ و بودن این قربانگاه ها گرداگرد دیوار بیرونی یک گور، نشانگر مراسم قربانی هایی است که همراه با خاک سپاری انجام می گرفته است، زیرا جنازه های قربانیان را بیرون از گور کسی که قربانی ها برای او بوده ، جای می داده اند.[5]

اینجاست که به گمان من ، ارزش و اهمیت داستان اسماعیل ذبیح(ع) – داستان انسانی که قرار بود قربانی شود، اما گوسفندی جایگزین آن شد – در تاریخ انسان  آشکار میشود. زیرا قربانی کردن دو روی و دوسوی دارد، از یک روی نشانگر ددمنشی و سنگ دلی کسانی است که از قربانی کردن و سربریدن انسان ها پروایی ندارند؛ و از سوی دیگر نمایشگر پاک بازی و آرمانگرایی کسانی است که از ایثار و نثار جان خویش باکی ندارند، اما هرگز دست به ریختن به خون دیگران نمی آلایند.[6]

و از آنجا که پیامبران همواره سرمشق هاس نیکویی برای آدمیان در عرصه های گوناگون زندگی هستند ، در این نمونۀ ویژه نیز خداوند خواست تا داستان قرانی را چونان سرمشقی نیکو و نمونه ای نمادین برای نمایش یکی از برترین جلوه های ایمان و ایثار در تاریخ انسان پیش چشم دیگران بگذارد، به گونه ای که هم ارزش های انسانی آن را پاس دارد و هم راه را بر سنت سیاه و ددمنشانه قربانی کردن انسان ها بربندد. برای نشان دادن این دو چهرۀ قربانی بود که از یک سو ابراهیم را به قربانی کردن اسماعیل فرمان داد و از سوی دیگر هنگام انجام دادن فرمان ، گوسفندی را جایگزین کرد. اینها نشان می دهد که داستان قربانی اسماعیل با آیین قربانی کردن انسان ها، که پاره ای از جوامع خاور نزدیک رایج است ، پیوندی آشکار و محکم داشته و شیوه و زمینه ای هدایت گرانه بوده است برای دگرگون سازی قربانی انسانی به قربانی حیوانی.[7] (تا اینجا برگرفته از کتاب " بررسی تاریخی قصص قران 1/147-149)

در فضیلتها و توصیه های اینروز از قران و روایات معصومین  بشنویم :

« گوشتهای قربانی ، نیز خون هایشان هرگز به خدا نمی رسد انچه به خدا میرسد پارسایی و تقوای شماست»حج37 «از قربانی ها بخورید و به تهیدستان و فقیران و بیچیزان از انها بخورانید» حج28

 اگر مردم میدانشتند که قربانی در روز عید اضحی چه اجری دارد وام میگرفتند و قربانی میکردند . نیز روایت است که ام سلمه به پیامبر عرض کرد : ای رسول خدا عید اضحی می اید و من چزی ندارم که قربانی کنم اجازه می فرمائید وام بستانم و قربانی کنم؟ فرمود وام بستان و قربانی کن زیرا این وامی است که ادا می شود (بحار 99/296)

و برای مصرف گوشت قربانی  از پیامبر اسلام (ص) و دیگر معصومین  چنین ارج نهاده شده  و توصیه گشته  است : هیچ عملی در روز عید قربان بهتر از ان نباشد که حونی به عنوان قربانی ریحته شود و گامی در راه احسان به پدر و مادر و رفتن به دیدار خویی که ز تو گسیخته باشد براشته شود که از خود گذشتگی کنی و به اشتی وسلام به وی پیشی گیری و از گوشت قربانی خود به همسایگان و مستمندان و یتیمان اطعام دهی و به ملاقات اسیران روی . و در روایتی دیگر همین مضمون بدین صورت امده که خداوند روز اضحی را عید قرار داد تا فقرا گوشت  به دستشان رسد پس به انها گوشت بخوارنید.

-------------------------------------------------------

1-      عباس عقاد172 + L.Woolley, Ur of the Chaldees, Excavations at Ur,1963 ; Hooke,.

2-      احمد فخری، مصر الفرعونیه320.

3-      ج کانتنو ، الحضاراه الفینیقیه145.

4-      سفردوم پادشاهان3:27.

5-      G.Bibby,p212 ; K.Thorvidsen,p217.

6-      عباس عقاد218-219.

7-      رشید ناضوری 174.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 1:10  توسط MMJ  | 

داستان یوسف از دید ایات قران و روایات تورات (3)

نکات باستانشناسی درباره داستان یوسف , شامل : قحطی . ماندگاری بنی اسرائیل در سرزمین جوشن و روزگار یوسف را در ادرس زیر دانلود کنید(حتما بخوانید):

http://www.4shared.com/file/143938774/9e44e798/history-jj.html

 

داستان یوسف در آیات قرآن و روایات تورات

1 . درآمد

ناگفته پیداست که هیچ شگفتی ندارد اگر داستانهای تورات با داستانهای قرآن ، همانندی هایی – اگرچه اندک – داشته باشد ، زیرا تورات در اصل کتابی مقدس بوده است ، و اسلام نیز موسی را فرستاده ، پیامبر و همسخن (= کلیم) خدا میداند ؛ و بی هیچ پنهان گویی و پرده پوشی بر اینست که از سوی خدا صحف و نوشته هایی بر او فرود آمد [1] و تورات بدو نازل شده است. [2] البته تورانی که به زودی دستانی آلوده بدان دست درازی کردند و دست کاریها و گرگونی ها در آن روا داشتند و آنرا آنچنان که خود می خواستند ، هماهنگ با اندیشه ها و نقشه های خویش بازسازی و باز نویسی کردند ، و پس از این همه دست کاری و دگرگونی و تحریف و تغییر آنرا همان توراتی وانمودند که خداوند بر موسی فرو فرستاده است [3] : « بس گزاف و گران است سخنی که از دهانشان بیرون می آید ،جز دروغ و دغل چیزی نمی گویند »


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 5:48  توسط MMJ  | 

سنجش داستانهای قرآن با کتاب مقدس (2)

 

لینک مرتبط با مبحث ذیل « قران بعنوان منبعی تاریخی»

 

- داستان های قرآنی و تورات

سخن گروهی از خاورپژوهان نیز که گفته اند : « داستان های قرآنی بیشتر ، از تورات و انجیل گرفته شده است» [1] درست نیست و


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 17:58  توسط MMJ  | 

سنجش داستانهای قرآن با کتاب مقدس (1)

 دیر زمانی است که  دشمنان غربی اسلام  پیدا و پنهان  از هر راه و روشی به مقابله با اسلام برخاسته اند  و گاه این  سیرت پلید را تا بدانجا رساندند که بر پیامبر بزرگ اسلام  اهانت ها و توهینها روا داشتند و افسانه های بیشماری بربافتند. هرچند اینان در برابر زیبایی و شکوه  اسلام  هر ترفند و روشی را بکار برده اند و میبرند  اما این نتنها از عظمت اسلام نکاست و نمی کاهد  بلکه باعث  سربلندی و پیشرفت روز افزون اسلام در مغرب زمین نیز شده است. 

در این قسمت از سلسله مباحث  « سنجش داستانهای  کتاب مقدس با قران کریم» لازم می بینم که  به شبهات  پاسخ  گفته شود و در اخر این بخش نیز اعتراف یکی از خاور پژوهان را دراینباب از نظر میگذارنیم .

لازم به یاد اوری است که جز این قسمت – قسمت اول – این سلسه مباحث ، مابقی این گفتمان را بطور تام از کتاب ارزنده بررسی تاریخی قصص قران بهره جسته ایم.

شباهت و همسویی  ادیان توحیدی

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 11:39  توسط MMJ  | 

دانلود کتاب " نقد کتب حدیث "

بسیار مشاهده میشود که برخی بدنبال تحقق پاره ای از اهداف و یا اغراض شخصی و یا حتی برای نقد اسلام به  احادیثی  استناد میجویند  که حقا برخی از  این احادیث مجعول در ذات خویش گستاخی مغرضان و گمراهی مومنان را سبب میشود . از اینرو پیرو مباحث قبلی مناسب دیدم   کتاب ارزشمند " نقد کتب حدیث " را در این دفتر برای "دانلود" معرفی کنم .

درباب احادیث ضعیف و ساختگی دانشمندان اسلامی هریک به فراخور توان رساله ای در اینباره نگاشته اند یا در خلال اثار  خویش برخی از احادیث را  به نقد گذارده اند .

علامه طباطبایی در کتاب ظهور شیعه مینویسد : < ولی چنانکه تذکر دادیم ، نبودن روح تحقیق در عامۀ صحابه از یکطرف ، و ممنوع بودن بحث و انتقاد در معارف دینی از یک طرف ، و قدغن نمودن مقام خلافت ( که مفترض الطاعه شمرده میشد ) از کتاب و تالیف از طرف دیگر ، و پیدا شدن یک عدۀ  قابل توجهی از ظاهر الاسلامهای اسرائیلی ، که اخبار و معارف انبیای سلف را انطور که دلشان میخواست نقل میکردند ، از طرف دیگر و اقبال بیرون از حد و اندازه مسلمین به حدیث و نقل ان ، و محدثین ان که طبعا جمعی از جاه طلبان و سود پرستان را برای کسب امتیازات اجتماعی تطمیع نموده ، و وارد میکرد که از هر مصدری باشد و به هر مفهومی که باشد حدیث تهیه کنند یا طبق تمایلات و مقاصد  سران امور و متنفذین وقت ، حدیث جعل کرده و بازاری گرم کنند . از طرف دیگر اینها اینها عواملی بودند که حدیث را از ارش واقعی انداختند زیرا اولا : یک رشته احادیث مجعوله یا ضعیفه جز احادیث مقبوله شمرده شد و خرافات بسیاری داخل معارف اسلامی گردید...... و راستی داستانها و مطالبی در میان احادیث پیدا می شود که هیچ عقل سلیمی نمی تواند بپذیرد ...و ثانیا در اثر ممنو بودن کتابت و تالیف کمیت قابل توجهی از حدیث بدست فراموشی سژرده شد و مقدار زیادی  را نیز که موافق امیال حکومتهای وقت نبود .... > ص ۲۶

< از این رو در طول سده ی اول و دوم هجری میلیونها حدیث ، روایت و قطعه ی تاریخی در سیره و سنت رسول ساخته شد > ن.ک . اسلام و ایران /۹۹ ------> مجموع تقریبی احادیث جعلی شناخته شده چهار میلیون براورد شده است . ن.ک . الغدیر جلد ۵ و ۷ و ۸ --- > اسلام و ایران . ترجمه الغدیر جلد ۵ (و..) در در این ادرس  بخوانید .

جدید  . توضیحی درباره علم حدیث : « گفتنی است که مسلمانان با دقت تمام به تدوین حدیث همت گماشتند به طور ی که احادیث به شیوه زنجیره حافظان یا انچه که " سند یا اسناد" نام گرفته نقل و روایت میشد . تانکه ژایان زنجیره راویان پیامبر یا یکی از صحابه یا یکی از تابعین و یا تابعان تابعان بپیوندد.افزون براین با دقت و درایت راویان را از دیدگاه میزان اعتباری که میتوان به سخن انها داد ارزیابی میکردند در نتیجه کسانی را میپذیرفتند (= تعدیل) و کسانی را نمی پذیرفتند (=جرح) و انان را در پایه های گوناگونی از وثاقت و اعتبار درجه بندی می کردند - البته به گزارشش مسلم در دیباچه صحیح مسلمین درباره سند احادیص پرس و جو نمی کردند اما وقتی فتنه ای پیش می امد میگفتند : "راویان حدیث را نام ببرید" و چنین بود که در فرهنگ اسلامی ِ دانشی ویژه و فنی جداگانه ای پدید امد به نام "جرح و تعدیل" . که بی تردید یکی از مهمترین زمینه های پدید امدن این دانش پیدایی دروغ گویان و هوسبازانی بود که با انگیزه ها و گرایش های گوناگون دست به حدیث سازی « وضع» زدند.... -----> (پاورقی) حدیث سازی یعنی نسبت دادن ساخته ها بر پیامبر در پایانه های روزگار عثمان و فتنه قتل او را پی داشت اغاز شد و با انگیزه های گوناگونی روز به روز به گسترش نهاد . بزرگترین این انگیزها عبارتند : ۱- درگیری ها و اختلاف نظرهای سیاسی ۲- تاثیر اصول و فروع مذهبی خاص ۳- مسلمان نمایی منافقانه و غرض ورزانه  زندیقیان و بی دینان که به این شیوه می خواستندمیان مسلمین پراکندگی اسیب زنند ۴- روی کرد افراطی کسانی به زهد و عبادت ..۵- گرایش تعصب امیز قبیله ای نژادی و..۶- نزدیکی به مراکز قدرت و تقرب نزد شاهان و امیران ۷- راضی سازی و سرگرم سازی مردم و خود را نزد انان جا زدن. ۸- گرم ساززی مجلس سخنرانی از سوی انان که جز به گریاندن مردم و گرم ساختن  مجلس خود نمی اندییدن ۹- شیفتگی کسانی به اینکه حدیث های گفت و کیمیایی گزارش کنند ۱۰ - برسازی برای بهره گیری در طرح فتاوی ۱۱- گونه ای خوراک یا پوشاک را رواج دادن ۱۲- بی دقتی فراموشکاری و بیماری راوی بویزه در پیری ۱۳ - تبلیغ برخی از کارهای بیخیال خود پسندیده از سوی دین نشناسان... »( در اینباره بنگرید به : سیوطی .اللالی المصنوعه فی الاحادیث الموضوعه ۲/۲۳۲-۳۴۶ ِ الباعث الحیث ۸۲و۸۶و ۹۳-۹۴ .. ابن تیمیه ِ اقتضا الصراط المستقیم ۲۰۸ و رساله توحید۷-۸ + تاریخ بغداد ۵/۳۰۸ و ۱۳/۳۳۵ + مجله المنار ۲۷/۷۴۷-۷۵۴ + ابن حجر لسان المیزان ۱/۱۳و۵/۷ و فتح الباری ۱/۱۶۱ + ذهبی . میزان الاعتدال ۳/۳۳۸-۴۳۰ + ابن جوزی . الموضوعات ۱/۴۲ و برای دیدن نمونه ای از احادیث ساختگی بنگرید به : الحدیث و المحدثون+ تنزیه الشریع ابن عراق + الاصابه قی تمز الصحابه + الفوائد الموضوعه فی الاحادیث الموضوعه + الستیعاب فی معرقه الاصحاب ) --------> بررسی تاریخی قصص قران. محمد بیومی مهران ۸۱-۸۲

 

 نقد کتب حدیث

شامل :پيشگفتار. فصل1:اخباري که برجعل حديث گواهي مي‌دهند 11.فصل2: گواهي بزرگان اماميه دربارة احاديث ساختگي۱۷. فصل 3: انگيزه‌هاي جعل حديث23. فصل 4: شيخ کليني و کتاب کافي 33. فصل 5: نقد احاديث شيخ کليني 39.فصل 6: شيخ صدوق وکتابهايش57.فصل 7: نقد احاديث شيخ صدوق61.فصل 8: محمّد باقر مجلسي و آثار وي75.فصل 9: نقد آثار مجلسي81.فصل 10: حُرّ عامِلي و آثار وي 101.فصل 11: نقد احاديث وسائل الشيعه105.فصل 12: نقد احاديث تفسيري 117.فصل 13: نقد کتب دعا و زيارت 149. فصل14: احاديث ساختگي وشناخت آنها165.منابع  173

اینم لینک دانلود :

http://www.4shared.com/file/124258913/baabcadd/naghde_kotobe_hadis.html 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 8:22  توسط MMJ  | 

زن در اسلام 9

(بادرود به همه دوستان و پوزش از غیبت چند ماهه، از چند هفته پیش قصد داشتم  یا مطلبی کامل درباره تجربه نزدیک به مرگ و یا معرفی و دانلود یک کتاب درباره مارکسیسم مطلبی  ارسال کنم که خلاصه هم از این ماندیم و هم ازان)

سیره عملی زنان شایسته در صدر اسلام:

یکی دیگر از زنان که نامش در تاریخ به نیکویی ثبت شده است سوده بنت عماره است او یکی از  زنان عاقله و شایسته و رشیده ای است که  به نزد معاویه رفت و به شایستگی وی را پاسخ گفت  انچنانکه اورده اند وی روزی پس از شهادت امیرالمونین (ع) بنزد معاویه رفت که از گماشته اش در عراق شکایت کند ، و چون چشم معاویه به سوده افتاد  با عتاب و حطاب سوده پرداخت و چنین میگفت که تو ان زن بودی که در صفین مردم را علیه من و لشکرم میشوراندی و تحریک میکردی و فصلی در اینباب سخن راند و سپس به سوده گفت برای چه کار بدینجا امده ای ؟ سوده گفت : ای معاویه تو به پیشگاه خداوند در امر رعیت مسئوولی ، همواره گماشتگانت به اتکاء بقدرت تو بما ظلم روا میدارند و هرچه از دستشان برمی اید از تجاوز و ستم روا دریغ نمی دارند و اکنون " بسربن ارطاة" آمده مردانمان ر بقتل رسانده واموالمان را بتاراج میبرد ، و اگر نه این بود که رعیت میباید تسلین حکومت خویش باشد قبیله همدان در برابرش ناتوان نبودند، اکنون اگر او را از کار برکنار کنی ما سپاسگذار تو باشیم و گرنه به شورش و مخالفت دست زنیم . معاویه گفت : پس مرا به قبیله همدان تهدید میکنی؟! هم اکنون ترا بر شتری بد راه و خشن سوار کنم و بنزد او (بسربن ارطاه) بفرستم که هرچه خواهد با تو بکند . سوده چون چنین شنید لختی سر بزیر افکند و سپس این دو بیت شعر بگفت :

صلی الاله علی روح تضمّنها @ قبر فاصبح فیه العدل مدفونا

قدحالف الحق لایبغی به بدلا @ فصاربالحق والایمان مقرونا(درود خدا بران روان باد که قبر وی را به اغوش کشید و عدالت نیز با او در قبر مدفون گشت انچنان وی با حق پیمان بسته بود که هرگز به خود اجازه نمیداد حق بچیزی عوض کد پس حق و ایمان هماره ملازم او بودند)

معاویه چون شنید گفت او که بود ؟ سود گفت او بخدا سوگند امیرالمونین علی بود ، روزی بمنظور شکایت یکی از عمّالش بنزد او رفتم و جون وارد شدم وی مشغول نماز بود ف محض اینکه از نماز فراغ شد بمن سلام نمود ، بسیار محبت و لطف ابراز کرد و فرمود کاری داری؟  گفتم اری فلان عامل تو در امر گرفتن زکاة  بما ظلم میکند و شرحی در اینباره با او دردو دل کردم. علی چون سخنان مرا شنید و دانست من راست میگویم ، شروع به گریه کردن نمود و گفت ک خداوندا تو خود گواه منی که من به اینها نگفته بودم به مردم ستم کنند انگاه قطعه پوستی از جیب خود بدر اورد و در ان نوشت ( بسم الله الرحمن الرحیم، قدجائتکم بیّنه من ربکم فاوفوا الکیل و المیزان و لاتبخسو النای اشیائهم ولاتفسدوا فیالارض بعد اصلاحها ذلکم خیرلکم ان کنتم مومنین)  به محض خواندن این نامه دست از کار و ماموریتت بردار و اموالی را که فراهم کرده ای حفظ کن، تا کسی که کار از تو تحویل بگیرد به تو برسد والسلام. انگاه نامه را به من داد و بخدا قسم وی انقدر  در این امر شتابزده بود که حتی فرصت اینکه نامه را مهر زند یا ان را در پاکتی نهد نداشت من نامه را بحامل دادادم واو را از کار برکنار شد.

معاویه چون شنید بدستیاران خود گفت : انچه سود میخواهد برایش بنویسید و او را راضی به وطنش برگردانید (بحار41/119)

جنگ حنین و ام سلیم : « ابن اسحاق گوید : پیمبر ام سلیم بن ملحان را دید که با شوهر خود ابوطلحه بود وحله ای به کمر خود بسته بود و درحالیکه عبدالله  را بار داشت و شتر ابوطلحه را میکشید و ترس داشت که شتر براوچیره شود و سرانرا نزدیک اورده و دست در حلقه ی مهار و بینی ان کرده بود . پیمبر (چون بدید) گفت : این ام سلیم است ؟ ام سلیم گفت : بله پدر و مادرم به فدایت ، این کسان که از پیش تو فرار میکنند مانند انها که باتو جنگ میکنند بکش که در خور کشتن هستند» پیمبرگفت با اینکه خداوند کاری بسازد!خنجری به دست ام سلیم بود که ابوطلحه گفت این چیست که همراه داری؟ ام سلیم گفت : خنجری که اورده ام تا اگر بکی از مشرکان نزدیک من اید شکمش را با ان بدرم . ابوطلحه گفت ای پیامبر میشنوی ام سلیم چه میگوید!

در ادامه مطلب  ذکر و بررسی احادیثی در ستایش و نکوهش  زنان  :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 7:21  توسط MMJ  | 

دانلود کتاب " نقد آثار خاورشناسان "

اولین کتاب :

نقد آثار خاورشناسان ( شامل نقد آثار بیست تن از خاورشناسان نامدار درباره سیره پیامبر اسلام و مسلمانان در صدر اسلام)

کتابی بسیار مفید برای شناخت اسلام و نیز پاسخ به شبهات

شامل مطالب زیر : پیشگفتار ؛
1- ادوارد براون، خاورشناس انگلیسی؛2- کارل بروکلمن، خاورشناس المانی ؛
3- لوئی ماسینسون، خاورشناس فرانسوی ؛4- رینولد نیکلسون ، خاورشناس انگلیسی؛
5- تئودر نولدکه ، خاورشناس آلمانی؛6- ایلیا پاولویچ پطروشفسکی ، خاورشناس روسی ؛
7- توماس آرنولد ، خاورشناس انگلیسی ؛ 8- هانری کربن، خاورشناس فرانسوی ؛
9- ایگناتس گلدزیهر، خاورشناس مجارستانی ؛10- رژی بلاشر، خاورشناس فرانسوی ؛
11- آرتور جان آربری ، خاورشناس انگلیسی ؛ 12- رینهارت دُزی ، خاورشناس هلندی ؛
13- هامیلتون گیب ، خاورشناس اسکاتلندی ؛14- یوگنی برتلس ، خاورشناس روسی ؛
15- مونتگمری وات ، خاورشناس انگلیسی ؛16- هانری لائوست ، خاورشناس فرانسوی ؛
17- ویلفرد کنت ول اسمیت، خاورشناس انگلیسی ؛18- هانری لامنس ، خاورشناس بلژیکی ؛
19- ریچارد بولت ، خاورشناس آمریکایی ؛20- ژزف شاخت ، خاورشناس آلمانی

نقد دایره المعارف اسلامی چاپ اروپا : 1- اسلام و مکارم اخلاق 2- اذان و وحی 3- یعقوب نوادۀ ابراهیم 4- خطای بروکلمان درباره باقلانی 5- بهاییگری ، مذهبی التقاطی 6- تأویل قرانی و معنای آن 7- تمیم الدّاری ، افسانه یا حقیقت ؟ 8- آزادی زن در جاهلیت 9- خطا درباره نماز چمعه 10- پیمان صلح حدیبیه .

لینک دانلود

http://www.4shared.com/file/77992303...ified=3e8ac81d
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 21:35  توسط MMJ  | 

مستنداتی درباره فرعون غرق شده !؟

احتمالا دوستان  مطالبی با متن فارسی  ، درباره  عبور موسی (ع) از دریا در وبلاگ های مذهبی دیده اند ، گفتنی است بیش از ۴۰ سایت مرجع انگلیسی این مطلب رو بطور کامل و همراه با فیلم  گزارش کرده اند . (کافی است که در اینترنت به انگلیسی سرچ کنید)

« و دریا را  به آرامی ترک کن آنها لشکری هستند که غرق خواهند شد.»  دخان ۲۵

در روایات امده  که :"فرعون وقتی که دریا را آنگونه دید به هامان گفت دریا از ترس ما اینگونه شکافته است"

« و در حقیقت به موسی وحی کردیم که : بندگانم را شبانه ببر ، و راهی خشک در دریا برای انان بازکن که نه از فرا رسیدن [دشمن] بترسی و نه [از غرق شدن] بیمناک باشی » طه 77

گزارش و انتشار یافته های تاریخی رو میتوانید در  سایت  زیر  همراه با  " فیلم مطلب " (از یوتوب) و عکس های ماهواره ای ( اکتبر ۲۰۰۵) و  تو ضیحات کامل در سایت زیر ببینید :

http://www.arkdiscovery.com/red_sea_crossing.htm

و

http://www.arkdiscovery.com/redsea2.htm

این سایت هم  یافته ها و کشفیات دیگر رونی وایت رو ذکر کرده است ( به همراه  یافته های باستانشناسی دیگر باستانشناسان) :

http://fkf.net/RonWyatt/ylitys/index.html

وhttp://bibleprobe.com/exodus.htm

 

جدید : نکات باستانشناسی (ادامه مطلب) :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 18:19  توسط MMJ  | 

ژن خداشناسی !؟

ژن خداشناسی ؟

Is God in Our Genes

 

مندرج در مجله تایم مورخ 25 اکتبر 2004

(تــــایم : متن انگلیسی )

مترجم : فرهاد بهبهانی

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 22:33  توسط MMJ  | 

برهان جهان شناختی <نرمن گیسلر>

خلاصه و نتیجه

اشتباه بسیاری از خداشناسان، به ویژه از لایب نیتس به بعد، ریختن برهان جهان شناختی در قالب محتوای ضرورت منطقی است که مبتنی بر اصل دلیل کافی است. چنین قالبی نهایتاً به تناقضات و بی اعتبار شدن برهان خواهد انجامید. در مقابل چنین روشی ، ما تلاش کردیم برهان را که با شروع از وجود محدود و با استفاده از اصل علیت وجودی که نهایتاً  به علت نامحدود هر وجودی منجر می شود دوباره مورد ارزیابی قرار دهیم . بدیت ترتیب، نتیجه عقلاً گریزناپذیر نیست. اما بنابر آنچه مستدل ساختیم وجوداً انکارناپذیر است. خلاصه آنکه، اگر موجودی متناهی وجود داشته باشد، در نتیجه، موجودی نامتناهی نیز به عنوان مبنای بالفعل و ضروری موجود متناهی وجود خواهد داشت.

چند کلمه پایانی نیز باید افزود. وجود خداوند از برهان جهان شناختی نتیجه نمی شود. آنچه از این برهان نتیجه می شود یک حقیقت است یعنی ، بیانی دربارۀ وجود خداوند. براهین خداشناسی مبنایی برای وجود خداوند نیستند؛ وجود خداوند به هیچ مبنایی نیاز ندارد خداوند مبنا و زیربنای  بی زیر بنا  برای هر وجود دیگر است. در بهترین شرایط، برهان جهان شناختی شاکله ای منطقی مبتنی بر واقعیت است، که عقلاً ابراز می دارد چرا موجود متناهی باید معلول باشد.
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 7:8  توسط MMJ  | 

برهان جهان شناختی < نرمن گیسلر >

 

ارزیابی مجدَد برهان جهان شناختی

ایرادهای زیادی که به نوع لایب نیتسی ِ برهان جهان ناختی وارد شده است به نوعی که اندکی پیش ارائه شد  کارگر نخواهد بود. بیائید ایرادهای عمده را مورد توجه قرار داده و ببینیم چگونه در بیان مجددی که از برهان جهان شناختی کردیم به پاسخ مناسب میتوانیم برسیم. از میان انتقادهایی که توسط هیوم (تاریخچه +  ادامه تاریخچه و شرح اشکالات هیوم و کانت و بیان مجدد تیلورا) و دیگران ارائه شده است، انتقاد های زیر قابل توجه است :

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 7:0  توسط MMJ  | 

برهان جهان شناختی < نرمن گیسلر > 1

«He has a B.A, M.A., Th.B., and Ph.D (in philosophy)»

«شایعه ای که اخیرا برخی  مطرح میکنند و یا کرده اند  اینست که براهین فلسفی اثبات وجود خداوند در غرب به شکست انجامیده و بعضا فقط راههایی همچون راههای عرفانی !را که راه را بر هر نظریه پردازی باز میگذارد و بنیاد گریزناپذیری ندارد قابل طرح است ! بسیاری کتابها که در سالهای اخیر دراینباره  نگاشته  شده برای رد این شایعه کافی است . چرا که این کتابها بخوبی  نشان میدهد که درهمان غرب بسیاری از اندیشمندان و متفکران بزرگ وجود دارند که با اشراف به کلیه سنگ اندازیها وایرادات احتمالی   به دفاع استدلالی و منطقی دقیق از اعتقاد دینی خویش میپردازند و این اشکالات نه تنها انها را از میدان بدر نکرده است بلکه واجد استدلالهای دقیق تر و زیبا تری نیز نموده است .»

برهان جهان شناختی در ارزیابی مجدد

اغلب مساعی برای دفاع از برهان جهان شناختی در قالب غیر لایب نیتسی از توماس آکویناس ناشی میشود. قابل درک است که چرا توماس برهانش را بر اصل دلیل کافی مبتنی نکرده بلکه بر اصل علیت وجودی پایه گذاری کرده است . قالب اول مستلزم تبیینی در محدوده عقل است ؛ در حالی که مبنای قالب دوم در واقعیت است . نوع لایب نیتسی از برهان بر ضرورت منطقی ساخته شده است ، درحالی که برهان آکویناس مبتنی بر غیر قابل انکار بودن ِ وجودی است . این تفاوت و برخی تفاوت های دیگر در تبیین دقیق و استوار برهان روشن خواهد گردید.

 

بیان مجدد برهان جهان شناختی

آنچه به دنبال می آید خلاصه ای از برهان جهان شناختی است که کوشش خواهیم کرد آن را با دقت برساخته (وباز تعریف کرده) و در باقی فصل از آن دفاع کنیم .

1-       موجود (یا موجوداتی) محدود و متغیر وجود دارند .

2-       وجود فعلی هر موجود محدود و متغیر معلول موجود دیگر است .

3-       تسلسل بی نهایتی از علل ِ هستی نمیتواند وجود داشته باشد .

4-       بنابراین ، علت اولائی برای وجود این موجودات وجود دارد .

5-       علت اولی باید نامتناهی ، واجب ، ازلی ، بسیط ، لایتغیر و واحد باشد .

6-       این علت نامعلول اولی ، با خدای سنت یهودی – مسیحی یکی است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 6:17  توسط MMJ  | 

اردشیر پاپکان

 ساسانیان حدود 429سال و 3 ماه و 18 روز در ایران حکومت کردند ودر دوران حکومت آنها 28 شاه بر تخت نشستند.

اردشیر پاپکان ،موسس سلسله ساسانیان ، فردی باهوش و شجاع و از اعقاب متولیان معابد زرتشتی بود. پاپک پسر ساسان و پدر اردشیر در شهر "خیر " در کنار دریاچه بختگان فارس حکومت داشت . او برای پسرش شغل قلعه بیگی را گرفت . از این زمان ، ترقی این خاندان شروع شد. اردشیر فکر پادشاهی بزرگی را می پرورانید ودر سال 398 ق ه علم طغیان برافراشت وتوانست پادشاهی اشکانی را براندازد وبه نفوذ و تسلط پانصد ساله فرهنگ وتمدن یونانی ، که اسکندر و اعقابش آنرا بر ایران تحمیل کرده بودند پایان دهد.[1]  و بر باورهای دینی ایرانیان تکیه زند و حکومتی را پایگذاری کند که نخستین دولت "مزداپرست "در تاریخ بود. دین زرتشتی در زمان اردشیر پاپکان رسما به قصرهای پادشاهی وارد شد و همدوش حکومتگران شد.

اردشیر هوشمندانه دریافته بود که احیای هویت و فرهنگ ایرانی به ترسیم دینی مورد پذیرش نیاز دارد از اینرو تمام تلاش خود را بکار برد تا دین بهی را زنده کند و آتشکده ها  و معابد را رونق بخشید . او میدانست به پشتیبانی این آیین می تواند وحدتی دوباره در میان اقوام ایرانی ایجاد کند که سالها تحت نفوذ و هجوم افکار یونانی قرار گرفته بودند. به همین مناسبت منابع زرتشتی از اردشیر پاپکان به ستایش فراوان نام برده اند و او را فردی میدانند که اوستا را به کمک موبدانی همچون "تنسر" و "آذرباد مهراسپندان" جمع آوری کرد.

از نام او نیز میتوان به خوبی به آمیختگی دین و دولت در ایران باستان پی برد : نام و واژه اردشیر متشکل از دو جز است : "ارته"(ارد اشه) به معنای مقدس و متدین ؛ و "خشتره " به معنای شهریاری است ، مجموع کلمات بهمعنای حکومت مقدس یا شهریاری دیندار می شود تعبیر کرد .

اردشیر کرمان و خوزستان و عمان را مطیع خود ساخت وتیسفون و خراسان و باختر و خوارزم و توران و مکران و پنجاب هند را هم تسخیر کرد . وی در سال 397 ق ه وارد تیسفون شد . نقوش برجسته چنین مینمایاند که با یک دست شمشیر و با دست دیگر آتش آتشکده را برهم میزند که نشان از در اختیار داشتن دو قدرت شاهی و روحانی در شخص وی بوده است ؛ او بنام خود سکه هایی را ضرب کرد که بر آن نوشته شده بود : نخست مزدا پرست ، خدایگان اردشیر شه ایران و بعدها شاهنشاه ایران .

اردشیر تلاش بسیاری برای احیای دین زرتشتی کرد اما هوشمندانه راه قدرت را را بر موبدان بست و اجازه نداد آنها صاحب قدرت و نفوذی مهار ناپذیر در دربار شوند . موبدان زرتشتی در زمان جانشینان وی توانستند که قدرت و تسلط بسیاری بر شاهان پیدا کردند. و حتی در برخی از برهه های زمانی قدرتی بیش از شخص شاهنشاه داشتند و ميتوان گفت یکی از عوامل مهم در سقوط ساسانیان و دوری رعایا از ایین بهی شدند بواسطه اجبار بیش از حدی که در ایین زرتشتی اعمال میکردند .  [2] بدین سبب میتوان درک کرد که چرا رعایای ایرانی مسیحی مانویی و مزدکی شدند و این ایین ها و نهضت ها با سرعت در سراسر ایران فراگیر میشد. اما مغان در زمان حیات اردشیر هرگز نتوانستند به اختیاراتی پیش از آنچه شاهنشاه برایشان در دربار تعیین میکرد دست یابند.

اردشیر ، ازاینرو که خود را وارث هخامنشیان میدانست آهنگ نبر با رومیان را کرد . او در سال 393 ق ه از فرات گذشت و سفیرانی به دربار الکساندر ، امپراتور روم ، فرستاد وپیغام داد که هرآنچه رومیان در آسیا تصرف کرده اند متعلق به ایران است وباید به ایران برگرداند . الکساندر سفیران ایران را زندانی کرد و عازم جنگ با سپاه ایران شد . رادشیر رومیان را شکست داد ونصیبین و حران را هم تصرف کرد و ارمنستان را نیز به زیر سلطه ایران برد.ایجاد مرکزیت سیاسی ،جمع آوری اوستا ، رسمیت بخشیدن به آیین زر تشت ، ایجاد نیروی نیروی نظامی به سبک قشون جاویدان داریوش کبیر ،  درجه بندی کارمندان ادارات و تخفیف مجازاتها همگی از دستاوردهای دوران پادشاهی اوست .

____________

1-      «این دوره (دوران اشکانیان) ویژگی دیگری هم دارد و آن نخستین تجربه غرب زدگی قوم ایرانی است. فرهنگ عامیانۀ یونانی توسط اسکند و سلوکیان اندکی جامعه ایرانی را تحت تاثیر قرار داد تا انجا که ایین و فرهنگ به فراموشی سپرده شد و از اعتبار افتاد و نزد راویان و مورخان یونان ضرب المثل شد که:[ایرانیان در تقلید از بیگانگان بی نظیرند]، اشرافیت پارتی ایرانی نیز یونانی زده شده بود. ایران37» پلوتارک : شرق همچنان بربر و روح شرق هماره اسیر

2-      «با اینکه بی دینی و گریز از دین (زرتشتی) کیفر مرگ داشت، در عین حال رعایا از روحانیون و دین شان نفرت داشتند و در نهان به عقاید و آرا و ادیان دیگر روی می آوردند. رعایا در انتظار فرصتی بودند تار از روحانیون انتقام بگیرند. آنان یک بار در روزگار هخامنشی و توطئه روحانیون علیه دولت و مردم، دست به مُغ کشی گسترده ای در سراسر ایران بزرگ زدند و هر سال ان روز را عید مُغ کشان نامیده و جشن میگرفتند.[1] روحانیان که از خشم و نفرت رعایا خبر داشتند مُغ ازاری را یکی از گناهان مرگ بار قرار داده بودند. هرگونه اعتراض و اهانتی عنوان گناه مغ آزاری داشت و گناهکار محکوم به مرگ بود.[2]... روحانیون از یک سو هول و هراس گناه و عوارض و عواقب دنیوی و اخروی ان را در روح و روان رعایا خلانده و برای ارامش روان رعایای هزاران دعا و ذکر و ورد و حرکات عجیب و غریب  تدارک دیده بودند و از دیگر سو بدلیل ولایت مطلقه ای که بر سرنوشت رعایا داشتند گاه گناه مقلدان شان را می بخشیدند و یا با گرفتن وجوه نقد و کالا و بیگاری بسیار  بخشی از گناهان را می خریدند و گاه حدود شرعی سنگین که هزاران تازیانه و کشتن هزاران حیوان موذی ریز و درشت بود به پرداخت وجوه و نقد و کالاو... تبدیل میشد. [3] هول و هراس گناه و عوارض و عواقب آن ، رعایا را بسیار محتاط ساخته بود. رعایا باید مواظب گفتار و رفتار فردی و اجتماعی خود می بودند چرا که هر گناهی علاوه بر کفاره سنگین و پردردسر، تازیانه بسیار داشت..... روحانیون ثروتمندترین طبقه ممتاز کشور بودند. این ثروت هنگفت بیشتر از راه وجوه واجب دینی (نذرها ، کفاره ها، خیرات و..)به دست می امد. 1- وندیداد 1/ 72 : عید مغ کشان . 2و 3- احکام دینی.»ایران 218و 219

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 12:28  توسط MMJ  | 

درگیری اعراب با سپاه ساسانی؟!

علت امدن اعراب به عراق (علت درگیری اعراب با سپاه ساسانی)

در مورد درگیری اعراب در زمان خلیفه  ابوبکر  با لشکر ایران داستان چنین اغاز میشود که در این زمان  گروهی از قبایل عرب از دین برگشتند و فتنه واشوب و قتل و غارت بپا کردند.:

فتح سواد عراق  که در دوران خلافت  ابوبکر رخ داد  مقارن با سال دوازدهم هجری بود . ماجرایی اینچنین دارد : این فتح از آنجا آغاز می شود که پس از وفات پیامبر (ص) گروهی از قبائل عرب که به نفاق (هنگام حیات پیامبر)، اظهار مسلمانی می کردند، (بعد از وفات پیامبر و دو دستگی مقطعی در میان مسلمانان دربحث خلافت)  آشکارا از اسلام رو برتافتند و جنگهای سختی را با مسلمانان اغاز کردند. اینان، قبائل گوناگونی بودند که در حجاز و عراق و یمن و دیگر نواحی می زیستند و در پیرامون پیامبر نمایانی دنیاطلب و ریاستخواه به نامهای : طُلیٌحَه و سَجاع و مُسَیلمه و أسود و عَنسی گرد آمدند و عده ای را کشتند و جنگهای سختی را با مسلمانان اغاز کردند و شهر مدینه را که کانون اسلام و پایگاه مهاجران و انصار بود، به خطر افکندند و بقول جرجی زیدان : « کار مرتدّان بالا گرفت تا بدانجا که برخی از ایشان به مدینه – پایتخت مسلمانان – یورش و هجوم بردند و نزدیک بود آنجا را (مدینه) به تصرف درآورند و اگر ابوبکر بخوبی از مدینه دفاع نمی کرد آنرا (مدینه را) به تصرّف درآورده بودند.» تاریخ تمدن اسلامی چاپ قاهره ج1ص68

ولی به یاری خداوند و همت مسلمانان، سرانجام فتنۀ مزبور (در اطراف مدینه) خاموش شد و برخی از پیامبر نمایان دروغگو به هلاکت رسیدند و برخی از ایشان (طلیحه و سجاع) به اسلام بازگشتند.

از میان نزدیکان و یاران پیامبر که در این ماجرا از جهد بلیغ کوتاهی نورزیدند، امام علی و زبیر و طلحه و عبدالله بن مسعود را بویژه باید نام برد . چنانکه ابوجعفر طبری مینویسد : «ابوبکر پس از اینکه هیئت اعزامی (فتنه گران) را بیرون راند ، علی و زبیر و طلحه و عبدالله بن مسعود را بر راههای کوهستانی مدینه گمارد (تا از نفوذ دشمن به درون شهر جلوگیر کنند)» الکامل فی التاریخ ج2ص344 چاپ بیروت

 دراین هنگام خالدبن ولید از سوی خلیفه ابوبكر ماموریت یافت تا قبايلي از اهل رده و آشوبگران و حامیان ایشان را برجای خود نشاند. سرانجام این گروهها بصورت قبایلی در سواد عراق و حیره پراکنده بودند و در میان ایشان برخی از طوایف مسیحی نیز دیده میشد كه به انها كمك ميكردند ، خالد بن ولید  به آهنگ گوشمال دادن به این فتنه انگیزان و آرام ساختن فتنۀ  فتنه گران (و جلوگیری از فتنه دوباره و بعدی آنها) به سوی  سواد عراق حرکت کرد و با برخی قبایل شورشی "مصالحه" نمود و با گروهی دیگر کارش به "جنگ" کشید تا سواد عراق و حیره را به تصرف درآورد دولت ساسانی که از زمان خسرو پرویز دشمنی را با اسلام آغاز کرده بود از قبایل اشوبگر حمایت ميکرد و همين کار موجب شد تا سپاه عرب با دولت ساساني نیز درگیر شود.

چنانکه  حتی دفاع و حمایت دولت ساسانی از قبائل آشوبگر، عاقبت سپاه اعراب را با دولت ساسانی  روبرو کرد و نبردهای ذات السًلاسل  و ثنی و "وَلَجه" و  "با دَقلی" و الیس  را در بین النهرین با ایرانیان پیش آورد و کار جنگ میان اعراب و سپاه ایران ساسانی گسترش یافت و سرانجام این نبردها به داخل ایران کشیده شده و به سرنگونی دولت ساسانی و فتح ایران انجامید. چنانکه مورخان پر آوازه چون طبری و بلاذری و ابن اثیر و ابن خلدون در اسناد و آثار خود این امر را نشان داده اند .

بنابرهمین ملاحظه می توان گفت که مسلمین در این پیکارها، " آغاز گر آشوب و جنگ نبودند" و فتنه انگیزی از دشمنان مسلمانان مایه گرفت و به شکست دشمن و از دست دادن حاکمیت دولت ساسانی در بین النهرین  انجامید.

برخی از محققان معاصر نیز، درستی این تعلیل را به خوبی دریافته اند چنانکه حتي دکتر زرینکوب در کتاب تاریخ ایران بعد از اسلام در اینباره  مینویسد « سبب آمدن خالدبن ولید به عراق چنانکه از تامّل در قــرائـن برمیـاید تنبیه اعـراب عراق و هم پــیمانان اهل ردّه بــوده  است لکن ناچار منتهی به تصادم با لشکریان ایران شده و جنگها و فتح های اسلام از آن میان پدید آمده است. ص295»

«در سال دوازدهم هجرت ابوبکر ، خالد بن ولید را جهت تعقیب اهل رده که به میان رودان گریخته بودند به آن سرزمین روانه کرد و خالد هم دولت حیره را شکست داده وآنجا را متصرف شد به این ترتیب بود که جنگهای ایران و اعراب شروع شد ....و ابوبکر به خالد سفارش اکید کرده بود که از در گیری با ایران بپرهیزد» ایران باستان جلد2 ص236

بنابراین در واقع خود دولت ساسانی پیشگام و اتش افروز و محرک جنگ بود و سبب شد که اعراب مسلمان بعد از وفات پیامبر به ایران بتازند و در صدد برآیند تا سررشتۀ فتنه را بر کنند همانگونه که طبری پس از ذکر واقعۀ «ولجه» می نویسد :

فانهزمت صفوف الاعاجم و ولو...و قام خالد فی الناس خطیبا یرغبهم فی بلاد العجم.

یعنی« صفوف عجم ها درهم شکست و روی به گریز نهادند و خالد در میان مردم برخاست و سخنرانی کرد و انان را تشویق به حمله به بلاد عجمها کرد» تاریخ طبری ج 3 ص354 (چاپ مصر)

و چنانکه نوشته اند در جنگ بصره (اُبله) تنها سیصد سوار عرب شرکت داشت و این سربازان سپاه مدافع شهر را شکسته و این بندر بزرگ را تسخیر کردند.

این همان است که مرحوم زرینکوب در کتاب کارنامه اسلام چنین بدان اشاره میکند: «چندی بعد اعراب ، هم بر فارس دست یافتند هم بر خراسان و ماوراء النهر. این فتوحات خیره کننده – که تا حدی به تقدیر الهی یا معجزه اسلامی تعبیر شد – در واقع فقط بدان سبب امکان داشت که همه جا در قلمرو ایران و بیزانس مقدم مهاجمان (عرب) را عامه مردم  با علاقه  استقبال کردند . اگر عامه مردم این ممالک با مهاجمان به چشم عداوت می نگریستند این فتوحات چنین آسان دست نمی داد . بیزانسیها چون در مصر از سوریه نیز منفورتر  بودند ، ده هزار سرباز مسلمان کافی بود تا (تمامی) مصر را از چنگ بیزانس بیرون بیاورد.   چند شهری هم که مقاومت کرد، یک دوسال بیش در دست بیزانس نماند.  بدینگونه ، هنوز یک ربع قرن از هجرت پیامبر نگذشته بود که بیرون از جزیره العرب، از تیسفون ساسانی گرفته تا اسکندریه بیزانسی،  همه جا قلمرو اسلام بود با بانگ اذان ، که شهادت می داد به وحدت خدا و رسالت محمد.» ص3

و چنانکه پرفسور توماس ارنولد در کتاب تاریخ گسترش اسلام مینویسد: « زجر و شکنجه و تجسس عقاید و دین در تمام مردم ایران یک نوع حس تنفر علیه دین رسمی زرتشتی و خاندان پادشاهی که به تحمیل ان بر مردم کمک مینمود ، بوجود اورده بود و موجب ان شد که فتح اعراب بصورت یک نوع نجات و رهایی و ازادی جلوه کند» ص149 در واقع برای همین بود که قبل از ورود اسلام هم  ایرانیان مسیحی میشوند مانویی میشوند و مزدکی میشوند و همگی هم توسط مغان و اشراف قتل عام میشوند و برای همین است که حتی در ایران باستان رعایای ستمدیده عیدی داشتند بنام عید مغ کشان.

بهر ترتیب ماجرای فتح أُبُلًه و حیره و أنبار و عینُ التًمر و دومه الجندل و دیگر نواحی بین النهرین را در تاریخ طبری و فتوح االبلدان بلاذری و کامل ابن اثیر و دیگر کتب تاریخی می توان خواند و از جزییات این رویدادها باخبر شد. آنچه در اینجا شایسته است یاد کنیم آنستکه رفتار مسلمانان با ساکنان این سرزمینها به شکلی بود که توانستند انظار و افکار آنان را به سوی اسلام جلب کنند و تمدن باشکوهی را در مناطق مزبور بنیان گذارند. در اینباره جا دارد توضیحی بیاوریم و به اشاره و اجمال، بسنده نکنیم.

باید دانستکه بخش مهمی از بین النهرین، نه از راه جنگ بلکه از طریق «مصالحه» گشوده شد و مسلمین با ساکنان آن سرزمینها به ملایمت رفتار نمودند و بدانها در حفظ و آیین خود، ازادی دادند بلکه دفاع و حمایت از ایشان را برعهده گرفتند!

ابن اثیر در تاریخش می نویسد: «در محرم این سال(12هجری قمری) ابوبکر به خالدبن ولید که در یمامه بود نامه نوشت و او را فرمان داد تا بسوی عراق حرکت کند و برخی گفته اند که خالد از یمامه به مدینه وارد شد و ابوبکر وی را روانۀ عراق کرد(بهرصورت) خالد رهسپار عراق گردید و در بانقیا و باروسما و اَلیس فرود آمد و اهالی آن دیار با او (خالد) مصالحه کردند»(الکامل ج2ص384)

بنابر گزارش طبری و ابن اثیر و بلاذری، حالد مسیر خود را ادامه داد و به «حیره» رسید و کارش با مردم «حیره» نیز به  مصالحه پیوست.

اینگونه مصالحه ها که در نواحی دیگری از بین النهرین هم پیش آمد، بدانصورت بود که قبائل غیر مسلمان، بدون انکه مجبور باشند از کیش و آیین خود دست بردارند با مسلمین از در آشتی در می امدند و جزیه یا مالیاتی سرانه بدیشان میپرداختند و دربرابر اینکار از جمایت جدی مسلمانان برخوردار می شدند بطوریکه اگر مورد هجوم کسانی قرار میگرفتند، مسلمین موظف بودند تااز ایشان دفاع کنند و حفظ و جان و ناموس و امنیت انان را برعهده گیرند.

مقدار جزیه و مالیات سرانه نیز گران و کمرشکن نبود، مثلا بنا به نوشته مورخان در همان مصالحۀ بانقیا و باروسما و الیّس  هرکس وظیفه داشت سالیانه 4 درهم به دولت اسلامی بپردازد. چنانکه ابن اثیر مینویسد: «کانت علی کل رأس اربعه دراهـــم»(یعنی: برعهده هرکس چهاردرهم بود)الکامل ج2 ص384

و چه بسا زکاتی که مسلمانان به دولت می پرداختند، چندبرابر بیش از آن مقدار شمرده می شد به ویژه که زنان و کودکان از دادن جزیه معاف بودند. چنانکه مالک در کتاب الموطّأ  می نویسد «سنت براین امر جاری شده که جزیه بر زنان اهل کتاب و کودکانشان نباشد و جزیه، جز از مردانی که به بلوغ رسیده اند گرفته نشود» جزء 1 ص207 چاپ قاهره

در برابر این مالیات سبک و اندک، مسلمانان نسبت به اهل ذمه وظائف سنگینی داشتند چنانکه پیامبر بزرگوار اسلام به مسلمانان اموزش داده بود و نخستین بار که عبدالله بن أرقم  را برای  گرفتن جزیه فرستاد، همینکه عبدالله به راه افتاد پیامبر او را ندا داد و فرمود: « بدان ، هرکس که به همپیمانی غیر مسلمان ستم روا دارد، یا اورا به کاری بیش از توانش وا دارد، یا بر او عیب نهد، یا از او چیزی را بدون رضایتش بگیرد، من در روز رستاخیز با وی ستیزه میکنم» الخراج ، اثر قاضی ابویوسف ص135+فتوح البلدان ص167

مسلمانان درصدر اسلام این سفارش را از یاد نبرده بودند از اینرو، رفتار نیک آنان در دیگران اثر خوبی به جای نهاد و اهل ذمّه  را برای پذیرفتن اسلام آماده ساخت بدانگونه که مورخان  آورده اند :« چون اهل ذمّه، وفای مسلمین و خوشرفتاری ایشان را دربارۀ خود دیدند با دشمنانشان، دشمنی کردند و دربرابر آنها، یاور مسلمانان شدند» الخراج ص149

دستور اسلام است که از کسانی که جزیه میپرداختند حمایت شود و خدماتی بدیشان ارائه شود. بهمین مناسبت، مسلمانان از جزیه دهندگان به "مُعاهدین" یا "اهل ذمًه" تعبیر میکردند ؛ یعنی کسانیکه با مسلمین همپیمانند و یاری و حمایت آنان بر ذمّۀ دولت اسلامی است.

چنانکه مورخان آورده اند که پس از جنگ  صفّین ، سپاه معاویه گاهی به برخی از شهرهای حجاز و عراق، تاخت و تاز میکرد، دریکی از این غارتگریها، سربازان معاویه  خلخالی بزور از پای زنی یعودی بدرآورده و گردنبندش را به غنیمت بردند. چون این خبر را به امام علی(ع) رساندند امام، مردم کوفه را گرد آورد و ماجرای مزبور را حکایت نمود و سپس فرمود :(فلو أنً امر مُسلماً مات من بعد هذا أسَفاً ما کان به ملوماً بل کان به عندی جدیرا) «یعنی: اگر  مسلمانی در پی این حادثه ، از شدّت اندوه بمیرد، بر او ملامتی نیست بلکه به نزد من امری شایسته باشد!!» نهج البلاغه خطبه جهاد شماره26 +اخبار الطوال اثر دینوری ص212

در اینجا مناسب است که رای یکی از خاورشناسان برجسته غربی را گزارش کنیم تا معلوم شود که مورخان و پژوهشگران اسلامی در این دواریها تنها نیستند .

توماس آرنولد خاورشناس مشهور انگلیسی در کتاب تاریخ گسترش اسلام چنین می نگارد: «از شواهد و نمونه هایی که قبلاً در مورد آزادی هایی که برای اعراب مسیحی از طرف مسلمانان فاتح در قرن اول هجری و سپس ادامۀ ان در زمانهای بعد نقل شد، می توان استنتاج نمود که قبائل مسیحی که اسلام را پذیرفتند تنها با طیب خاطر و به اختیار و با آزادی کامل، به اسلام گرویدند. »ص39

منابع مقاله : ۱- بخش اعظم مطالب از کتاب بین النحرین در روزگار خلفای راشدین۲- ایران ۳- تاریخ گسترش اسلام ۴ - کارنامه اسلام

ــــــــــــــــــــ

لینک به بیرون : درامدی بر صلحنامه های مسلمانان باساسانیان درآغاز فتح ایران

لینک مرتبط :معرفی چند کتاب

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 8:28  توسط MMJ  | 

ازادی در پذیرش اسلام ! (3)

سوال میشود :ایا ایه ۲۹ سوره توبه بیانگر اجبار در پذیرش اسلام نیست ؟

« کسانی را از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی آورند و چیزهایی را که خدا و پیامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمیکنند و دین حق را نمیپذیرند بکشید، تا آنگاه که به دست خود در عین مذلت جزیه بدهند» اگر ایه ۲۰ سوره ال عمران هست اگر لا اکراه فی الدین هست پس این ایه چه میگوید ؟

در پاسخ باید گفت : اولا معنای ایه چنین است :« با کسانی از   کسانی را از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی آورند و چیزهایی را که خدا و پیامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمیکنند و دین حق را نمیپذیرند بجنگید تا انگاه به فروتنی جزیه دهند»

ثانیا :ايه 29 سوره توبه درسال نهم هجرت نازل شده و در ان هنگام ، قبایل یهود و نصری در مدینه و اطراف ان سکونت داشتند که پس از خیانتهای روشن و پیمان شکنی های بسیار و جنگهای خیبر و غیره خلع سلاح شده بودند بنابراین این ایه به هیچ وجه از پیکار با اهل کتاب مدینه سخن نمیگوید این ایه مسلمانان را به پیکار با رومیان فرمان میدهد (ر.ک : تفسیر طبری زمخشری و بیضاوی و رازیو ذیل ایه 29 سوره توبه) پیامبر در زمان حیات یکبار بارومیان جنگید. وقتی پیامبر  یاران خود را  " حارث بن عمیر ازدی " با نامه ای نزد پادشاه "بصری" فرستاد و پادشاه مزبور شرحبیل غسانی نام داشت . این پادشاه برخلاف رسم معمول ایشان را در سرزمین " موته "  بقتل رسانید . پس از این پیامبر برای سرکوبی این پادشاه ستمگر گروهی از مسلمانان را به فرماندهی جعفر بن ابی طالب به سوی او گسیل داشت . مسلمانان بدون انکه پیش بینی کرده باشند در سرزمین شام با انبوه سپاه هرقل (امپراطور روم) روبرو شدند که برای دفاع از شرحبیل پادشاه "بصری" به نبرد مسلمین امده بود هرقل با کمال قساوت به کشتار مسلمانان پرداخت و مسلمانانی که بازمانده بودند به مدینه برگشتند . باز در همان سال یعنی سال نهم بار دیگر گروهی از بازرگانان نبطی که از شام به مدینه امده بودند خبر اوردند که رومی ها اهنگ حمله به مسمانان کرده اند و لشکری گران فراهم اورده اند و قبایل شامی :لخم و جذام و عامله و غسان را نیز محهیای جنگ با مسلمین نموده اند( ظاهرا رومیان از اینکه پیامبر اسلام در جزیره العرب شهرت یافته بود هراس یافته بودند و تصمیم گرفته بودند با پیامبر کارزار کنند تا مبادا در جزیره العرب حکومت قدرتمندی پدید اید و برای روم خطرناک باشد از ایرو پیش دستی کردند و به جنگ مسلمین امده بودند) ر.ک : مغازی واقدی ج2ص 755و سیره حلبه ج 2ص786 و نیز طبقات ابن سعد ج2 ص119
در این سال بود که این ایه نازل شد و دستور داد : با کسانیکه از اهل کتاب که ایمان به خدا و روزباز پسین ندارند و محرمات خدا و رسولش را حرام نمی شمارند پیکار کنید تا با فروتنی ، خود جزیه دهند .
چنانکه طبری در جامع البیان ذیل این ایه  می نویسد « این ایه درباره رومیان و  امر جنگ با رومیان نازل شد و پیامبر پس از نزول برای پیکار به تبوک رهسپار شد»=
درنامه پیامبر به هرقل همین ایه اورده شده ایت و این بخوبی نشان میدهد که پبامبر رومیان مهاجم را مصداق این ایه شمرده است . متن نامه ر.ک : مجموع الوثائق السیاسه للعهد النبوی و خلاقفه الراشده ص 50
پس از این پبامبر خود باتفاق گروهی از یاران از مدینه بیرون شد و پس از تحمل سختیهایی به تبوک رسید وبدون اینکه درگیری رخ دهد از روسای قبایلی که با رومی ها پیوند داشتند  چون سران ائله و جربا و اذرج جزیه گرفت و بدینوسیله انان را از فتنه انگیزی بازداشت و برای ایشان امان نامه نوشت چنانکه ابن هشام و مقریزی و دیگران متن امان نامه را اورده اند .ر.ک : امتاع الاسماع جز اول ص 468
در این سفر پیامبر با رومیان برخورد نکرد و با قبایل اهل کتاب را نیز به مسلمان شدن وا نداشت و تنها از سران قبایل هم پیمان روم جزیه گرفت .
خلاصه انکه قران مجید هرچند به مسلمانان فرمان میدهد تا با کفار حربی اهل کتاب پیکار کنند ولی این فرمان به هیچ وجه با ازادی مذهب ناسازگاری ندارد زیرا جنگ مسلمین با اهل کتاب برای ان نبود تا ایشان را به پذیرش اسلام وادارد بلکه انانرا از تعدی و تجاوز و فتنه انگیزی باز میداشت چنانکه در ایه امده از ایشان نوعی مالیات میگرفتند و دربرابر این مالیات از انان حمایت مینمودند .
نکته ای که در گرفتن جزیه مهم است اسنت که اگر موانعی پیش می امد که مسلمین چنانکه سزاوار بود نمیتوانستند از اهل کتاب به واسطه جزیه ای که میگیرند حمایت کنند از گرفتن مالیات خودداری میورزیدند بلاذری( قرن دوم و سوم) در فتوح البلدان خود ( ص 143) مینویسد :
« چون هرقل گروه بسیاری را برای نبرد با مسلمین فراهم آورد و به مسلمانان خبر رسید که دشمنان به سوی برموک پیش می ایند ، مالیاتی را که مسلمین از مردم حمص گرفته بودند به ایشان برگرداندند و گفتند که ما به جنگ با رومیان سرگرم شده و از یاری و دفاع شما غافل خواهیم گش دراینصورت ما به کار خود برسید مردم حمص پاسخ دادند که حکومت و عدالت نزد شما نزد ما محبوبتراز ظلم و ستمی است که پیش از این برما میرفت و ما بهمراه عامل شما با سپاه هرقل میجنگیم و از این شهر دفاع میکنیم یهودیان نیز برخاستندو گفتند : سوگند به تورات که ما اجازه نمیدهیم هرقل به شهر حمص وارد شود مگر آنکه شکست بخوریم»
اینست نمونه سیره مسلمین که مرحوم زرینکوب هم در کتاب کارنامه اسلام بدان پرداخته است .
و نیر پرفسور توماس ارنولد خاورشناس انگلیسی در کتاب تاریخ گسترش اسلام مینویسد : ( موقعی که سپاه مسلمین به دره اردن رسید و ابو عبیده در ان محل اردو زد سکنه مسیحی منطقه نامه ای به این مصمون برای مسلمانان ارسال داشتند « ای مسلمانان ما شمارا بر بیزانس ترجیح میدهیم هرچند انان هم کیش ما هستند ! زیرا سما مارادردین و ایمان خود ازاد گذارده و با ما بر ترحم و مهربانی بیشتر رفتار میکنید و از اعمال زور و ظلم خودداری مینمایید و حکومت شما برما بمراتب بهتر از حکومت بیزانس ایت زیرا انان اموال مارا به غارت برده و خانه های مارا تصاحب نمودند» " امسا" دروازه های شهرهای خود را بر لشکر هراکیلیوس[هرقل]  بستند و به مسلمانان اطلاع دادند که حکومت و عدالت اسلامی را بر بی عدالتی و فشار و تعدیات رومی ها ترجی میدهند . ص 42 )
این نمونه رفتار هرقل است هرقل هرگاه اثری از اسلام میدید با قساوت و شدت عمل انرا سرکوب میکرد چنانکه باز مورخان نوشته اند « فروه بن عمرو جذامی از سوی روم شرقی به فرمانراویی " معان " در نواحی شام منصوب ده بود او بعد از اینکه دعوت پیامبر اسلام را شنید انرا پذیرفت و فرستاده خود را با هدیه ای بنزد پیامبر فرستاد و اسلام خویش را عرضه کرد اما چون هرقل این خبر را شنید اورا به زندان انداخت و سپس فرمان داد سر وی را از تن جدا کردند و جسدش را به به دار اویختند . ر.ک : سیره ابن هشام ص 591 و 592» و این هرقل بود که دستور داد یوحنا ابن روبه فرماندار " ایله " را که با پیامبر قرارداد صلح بسته بود مصلوب کنند . این نمونه سفاکی رومیان بود.روک :طباطبایی جلد
و  اما  جزيه
همونطور که قبلا گفته شده (
آزادی در پذیرش اسلام (1))  جزیه چیزی شبیه زکات است و جز مالیات سرانه نبوده که اهل کتاب به حکومت اسلامی بنا به شرایط خاص میپرداختند .
جزیه از ماده جزا بمعنای کیفر دادن نیست بلکه از لغات دخیل شمرده میشود یعنی هما گزیت پارسی است که در عربی راه یافته و به معنای مالیات سرانه می اید .= قاموس قران
چنانکه قاضی ابو یوسف (متوفی182 هجری) درکتاب معروفش «الخراج» که برای هارون الرشید نوشته ، امده :« ثروتمندان اهل کتاب سالیانه فقط 48 درهم و طبقه متوسط انها 24 درهم و کشاورزانشان 12 درهم می پرداختند و زنان و کودکان و مستمندان و پیرمردان و از پای دامدگان و راهبان و صومعه نشینان و نابینایان و دیوانگان که فیر بشمار میایند از پرداخت این مقدار ناچیز نیز معافند و از اهل کتاب زکات چهارپایان نیز نمی گرفتند و هرگز کسی ایشان را وادار به پذیرش اسلام نمیکرد حتی اگر اسیری رومی شمرده شود. ص131»
باز در کتاب تاریخ گسترش اسلام میخوانیم ((( اکثریت قشر سکنه روم در قسمتهایی که در زمان این امپراطور فتح شده بود از طرفداران و دوستان اعراب بودند این اکثریت به هراکیلیوس به عنوان بدعت مینگریستند و از ان بیم داشتند که وی ممکن است برای تحمیل عقاید منوفیزیتی خود دست به شدت عمل و مجازات بزند باین جهت بود که انان با امادگی و حتی علاقه کامل مایل بودند فرمانروای دیگری را که تعهد ازادی دینی بنماید بپذیرند و حاظر بودند در مقابل رفع خطر فوری در مورد وضع دینی و استقلال ملی خود گذشتهایی بنمایند .
میشائیل .د .الدر اسقف کلیسای انطاکیه نیر در نوشته های خود در نیمه قرن داوزدهم میلادی تصمیمات و نظریه های همکیشان خود را تایید مینمود و حتی پس از اینکه کلیسای شرقی در حدود پنج قرن تحت حکومت اسلامی قرار داشت معتقد بود که :« دست خداوند در پیروزی اعراب به وضوح دیده میشود» او پس از بررسی و تذکر و یاداوری فشارها و مجازات های هراکیلیوس مینویسد :« به همین دلیل است که خدای انتقام که به تنهایی قادر است امپراطوری سلطه افراد فناپذیر را به میل و اراده خود تغییر دهد ... از منطقه جنوب ، فرزندان اسماعیل را برانگیخت تا مارا از ظلمو بیداد رومیها نجات داده و ازادکنند . ص 41»)))
باز پرفسور توماس ارنولد در صفحه 42 همان کتاب مینویسد « مناطقی از امپراطوری بیزانس با سرعت بتصرف مسلمانان درامده بود خود را درحال استفاده کامل انچنان ازادی یافتند. که برای قرنهای متمادی انطور ازادی بیاد نداشتند. انان مجاز بودند که آزادانه و بدون هیچگونه مزاحمت تکالیف دینی خود را انجام داده و مراسم مذهبی خویش را برپادارند... وسعت این ازادی را که در تاریخ قرن هفتم میلادی کم نظیر بود میتوان از پیمانهایی که با شهرهای مفتوحه منعقد میشد قضاوت نموده و بدست اورد . در این قراردادها حفظ مال و جان ، ازادی دین و عقیده دربرابر تسلیم و پرداخت جزیه تضمین شده بود. ص 42»
پرفسور ارنولد درباره جزیه چنین مینویسد ((( جزیه ، برخلاف انچه بعضی مایلند ما را وادراند چنین تصور کنیم اصلا بعنوان مجازات عدم پذیرش اسلام برکسی تحمیل نمی شد و به هیچ وجه جنبه انتقامی نداشت بلکه مسیحیان در ردیف غیر مسلمانان ذمی ذیگر ساکن در قلمرو اسلامی ...در مقابل تامین مالی و جانی از طرف دیگر مسلمانان وضع میگردید . موقعی که مردم حیره جزیه خود را پرداختند مخصوصا یاداور شدند که مبلغ مورد توافق را تنها به این شرط به مسلمانان میدهند که مسلمانان و فرمانروایان مسلمان از مردم حیره در مقابل هرگونه فشار و تعدی چه از طرف مسلمانان و چه از طرف غیر مسلمانان دفاع و حمایت نمایند . نیز همچنین قراردادهایی که بین خالد بن ولید با اهالی یعضی شهرهای نواحی حیره منعقد شده نوشته شده است که « اگر ما از شما محافظت نماییم جزیه قابل پرداخت باشد و در غیر اینصورت قابل پرداخت نمی باشد» ...! امپراطور بیزانس ارتش عظیمی رابرای راندن نیروهای مسلمان که خود را طبعا برای مقابله با خطر تجهیز نموده واماده کرد . فرمانده عرب ، ابو عبیده به اقتضای شرط مندرج در عهدنامه ها به فرمانروایان شهرهای مفوحه سوریه دستور داد که تمام جزیه هایی را که جمع اوری نموده بودند به صاحبان انها پرداخت نمایند و نامه ای ( اعلامیه ای) به این مضمون برای مردم نوشت :« ما تمام پولی که از شما دریافت داشته ایم به شما بازپس خواهیم داد زیرا اینک به ما خبر رسیده است که نیروهای قوی دشمن علیه ما در حال پیشروی هستند و این وظیفه اینک از امکان ما خارج است ما تمام پولی را که از شما گرفته ایم به شما برمیگردانیم ولی اگر پیروز شدیم خود رابا انجام موارد و رعایت معاهده قدیم ملزم میدانیم»
براساس این اعلامیه و دستور مبالغ هنگفتی از محل بیت المال باز پس داده شد و مسیحیان برای پیروزی سران اسلام و مسلمانان دعا کرده و گفتند : خداوند شمارا مجددا برما حکومت دهد و شما را بر رومی ها پیروز گرداند زیرا اگر رومی ها در چنین شرایطی بودند نه تنها هرگز چنین چیزی به ما پس نمیدادند بلکه بقیه اموال مارا نیز ضبط میکردند و از ما میگرفتند . همانطور که قبلا توضیح داده شد جزیه تنها بر مردان سالم در مقابل معافیت از خدمت نظام که در صورت مسلمان بودن میبایستی انجام دهند وضع میگردید و کاملا قابل توجه است که هر فرد مسیحی که در ارتش اسلام خدمت مینمود از پرداخت جزیه معاف بود . ص 46 و 47)))قسمت اعظم مطالب فوق از کتاب خیانت در گزارش تاریخ نقل شد

پرفسور ادوارد برواون در کتاب تاریخ ادبیات ایران می نویسد « چه بسا تصور کنند که جنگجویان اسلام ، اقوام و ممالک مفتحوحه را در انتخاب یکی از این دو راه مخیر می ساختند یا قران یا شمشیر ! ولی این پندار صحیح نیست زیرا گبر و ترسا و یهود اجازه داشتند ایین خود را نگه دارند و فقط مجبور به دادن جزیه (مالیات سرانه) بودند و این ترتیب کاملا عادلانه بود زیرا اتباع غیر مسلم خلفا ، از شرکت در غروات و دادن خمس و زکات که بر امت پیامبر فرض بود معافیت داشتند» + نیز مینویسد « مسلم است که قسمت اعظم کسانی که تغییر مذهب دادند به طیب خاطر و به اختیار و اراده خودشان بود...» ج 1 ص 297

کتاب کارنامه اسلام نوشته دکتر زرینکوب را اینجا دانلود کنید:

http://ruwange.persiangig.ir/other/karnameIslam.pdf
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 19:27  توسط MMJ  | 

ازادی در پذیرش اسلام ! (2)

بررسی ایات جهاد

یکی از  مسائلی  که پیرامون ایات قران و مسلمانان مطرح میشود برداشتهای سطحی و ناصواب برخی از مغرضین از این دست از ایات قران است  که در سلسله مقالاتی توضیحاتی در اینباره خواهیم داد  :

یکی از ایات ایه 191 سوره بقره است :

«وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْحَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ ...»

« و هر جا  ایشان را دریافتید به قتل رسانید و از همان جا که شما را بیرون کردند انان را بیرون کنید و فتنه گری که انها فسادش از جنگ بیش تر است . .....» ایه 191 بقره

در اغاز ایه میگوید : وقتلوهم  ... ایشان را بکشید !!

اما باید دانست ایشان چه کسانی هستند و چه کرده اند که سزاوار مرگ شده اند ؟ ایه پیشین ان به ما پاسخ میدهد در واقع باید ضمیر را به مرجعش باز گرداند و عطف نمود :

در ایه 190 میخوانیم :

« با کسانیکه به جنگ شما می ایند ، در راه خدا پیکار کنید و تجاوز رواند مدارید که خداوند تجاوزکاران را دوست ندارد »

چنانکه میبنید این ایه سه شرط را برای جنگ ذکر نموده :

 اول انکه : مسلمانان در راخدا بجنگند ( نه برای دنیا طلبی و کسب غنیمت) .

دوم  انکه : مسلمانان با کسانی بجنگند که به جنگ ایشان امده اند ( نه کسانی که سر جنگ با انها ندارند)

سوم انکه : مسلمانان به هیچ کس تجاوز روا ندارند یعنی کسانیکه اهل جنگ نیستند همه را محترم شمارند .

بعد از این ایه میخوانیم : وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ ... یعنی « و هرکجا بدیشان دست یافتید انهارابکشید»

پس واضح است که این حکم برای کفار مهاجم و کافران حربی است که به جنگ مسلمانان امده اند و مسلمانان را مورد تاخت و تاز قرار داده اندو منظور از هرکجا میدان جنگ است  و البته کسی که به جنگ مسلمانان امده و شمشیر بروی انان میکشد نباید نوازش نمود  سپس می فرماید « از همان جا که شما را بیرون کردند انها را بیرون کنید » ...

_______

« چرا در راه خدا نمی جنگید و درراه نجات مردان و زنان و کودکان ناتوان پیکار نمیکنید ؟ همان کسانی که میگویند : خداوندا مارا از این سرزمین که ساکنانش ستمگرند  بیرون آر و برای ما از نزد خود یاوری قرار ده » نساء75

« به مسلمانانی که در معرض جنگ  قرار گرفته اند ، اجازه داده شد که پیکار کنند زیرا بر آنان ستم رفته است » حج 39

« با کسانی که به جنگ شما می ایند در راه خدا پیکار کنید و تجاوز  روا مدارید که خداوند تجاوزکاران را دوست ندارد » بقره 190

« همه با مشرکان بجنگند همانطور که انان همگی با شما میجنگند» توبه 36

« چرا با گروهی نمی جنگید که پیمانهای خود را شکستند و تصمیم به اخراج پیامبر گرفتند و انان بودند که نخستین بار جنگ را اغاز کردند» توبه 13

« خداوند شما را از معاشرت و همزیستی با کفاری که با شما در امر دین نجنگید و شمارا از شهر و دیاراتان اواره نکرده اند منع نمیکند که با انها به نیکی رفتار نمایید و به عدل و داد رفتار کنید» ممتحنه 8

« خداوند شما را تنها از دوستی با کسانی نهی میکند که در امر دین با شما قتال کرده و شما را از شهر و دیارتان اواره ساختند و در بیرون کردنتان همدست شدند ( و باهم پیمان بستند) و هرکس که با انها دوستی و یاوری کند از ستمکاران خواهد بود » ممتحنه 9

____

نیز از دیگر  مسائلی که برخی از مغرضین با سو استفاده از مخاطبین خود ( که انها را کاملا نادان و جاهل فرض میگرند ) بیان میکنند اینست که میگویند ایه لااکراه فی الدین مربوط  به دوره ضعف  مسلمانان بوده و هنوز ایات جهاد نازل نشده بود !!! و از هر حیلگری و ترفندی میخواهند این را به مخاطبین خود تفهیم کنند که  پیامبر اسلام هر قدر که تعداد مسلمانان بیشتر و سپاه اسلام  قدرتمندتر  میشده بیشتر به خشونت متوسل شده است و دیگر ایه لااکراه فی الدین مفهومی نداشته است !!

 

در پاسخ باید گفت که :

لینک مرتبط آزادی در پذیرش اسلام (1)

ادامه دارد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 20:3  توسط MMJ  | 

خدا و علم

جهان علم بسوی خدا باز میگردد!
«ازآن جائي كه اشخاصي تحت تأثير افكار من به
گمراهي افتاده اند ، به اين وسيله مي خواهم زيان وصدمات 
عظيمي را كه ممكن است به آنها زده باشم جبران كنم.»
پرفسور آنتوني فلو (Professor. Anthony Flew )
گزارش از Harun Yahya
برگردان به فارسي توسط عبدالعلي بازرگان از نشريه Los Angeles Times
(Jan 14-2005 )

اين روزها نشريات خبري سخنان ندامت آميز « آنتوني فلو » را كه روزگاري از فيلسوفان معروف ملحد و منكر خدا بود ، با آب و تاب منعكس مي نمايد.
آنتوني فلو استاد ۸۱ ساله انگليسي از سن ۱۵ سالگي بر مسير الحاد و انكار خدا پاي گذاشت و با اولين مقاله اي كه در سال ۱۹۵۰ در اين زمينه نوشت جايگاهي در مباحث آكادميك براي خود گشود.
در ۵۴ سال گذشته او به عنوان استاد در دانشگاههاي آكسفورد ، آبِردين ، كيل و ريدينگ و به عنوان سخنران در بسياري از دانشگاه هاي آمريكائي و كانادائي ، در مباحث علمي ، كتابها ، سخنراني ها و مقالات خود از تِز بي خدائي دفاع كرده است. با اين حال اخيراً تغيير عقيده خود را آشكارا اعلام كرده و پذيرفته است كه جهان آفريده شده است .

فاكتور تعيين كننده و قاطع در چنين تصميم راديكالي ، روشني و صريح بودن شواهدي است كه در موضوع آفرينش توسط علم آشكار شده است.
او در برخورد با پيچيدگي هاي مباني اطلاعاتي حيات دريافته است كه ريشه و اساس حيات طرحي هوشمندانه دارد و فلسفه الحادي كه ۶۶ سال با آن پيوند خورده باطل و فاقد اعتبار است . « Flew » دلايل زير بنائي علمي تغيير عقيده خود را اين گونه بيان كرده است :
« تحقيقات بيولوژيست ها روي DNA ( ساختار ژنتيكي ) پيچيدگي شگفت آور غير قابل باوري از نظم و سازماندهي را نشان مي دهد كه لازمه توليد حيات است و چنين مقدمات و تناسباتي بدون دخالت اراده اي هوشمند ممكن نيست ».
« حتي اقدام به انديشه و تصور تدوين يك تئوري طبيعت مدارانه از تكامل تدريجي باز توليد اولين اورگانيسم حياتي بي اندازه مشكل است. »
« من به اين نتيجه سوق داده شده ام كه پاسخي براي اين سئوال كه چگونه اولين نشانه حياتي از ماده غير زنده اي پديد آمده و آنگاه در پيچيده ترين شكل خلقت توسعه يافته است ، وجود ندارد ».
تحقيق روي DNA ( ساختار ژنتيكي ) كه Flew به عنوان دليل زير بنائي براي تغيير عقيده خود به آن اشاره مي كند ، به راستي حقايق خيره كننده اي را درباره آفرينش به ظهور رسانده است . شكل مارپيچ حلزوني ملكول DNA، محتواي ژنتيكي كد هاي آن ، رديف ها و لايه هاي هسته آن ( Nucleotide Strings ) كه هرگونه پيدايش تصادفي كور را باطل مي كند ، مخزن جامع و دائرة المعارفي عظيم اطلاعات دروني آن و بسياري از يافته هاي خيره كننده علمي آشكار مي سازد كه ساختمان و عملكرد اين ملكول با يك طرح ويژه اي براي حيات تنظيم شده است.
توضيحات دانشمندان در ارتباط با تحقيق روي DNA ، شواهدي بر اين حقيقت مي افزايد . به عنوان مثال فرانسيس كريك (Francis Crick ) يكي از دانشمنداني كه شكل حلزوني DNA را كشف كرده است ، در روياروئي با يافته هاي جديد در ارتباط با DNA تصديق كرده است كه اساس حيات معجزه اي را نمايان مي سازد.

بر جسته ترين دانشمندي كه به همه اطلاعات علمي در اين روزگار دسترسي داشته باشد ، تنها مي تواند ادعا كند كه در برخي شرايط ممكن است منشاء حياتي به گونه معجزه آسائي ظاهر شود ، اما شرايط بسياري لازم است تا بتواند به حيات خود ادامه دهد .
بر اساس چنين محاسباتي ، پروفسور لِد آدلمن ( Led Adleman ) از دانشگاه كاليفرنياي جنوبي ( USC ) در لس آنجلس اظهار داشته است كه يك گرم DNA مي تواند به اندازه يك تريليون ديسك فشرده اطلاعات در خود انباشته سازد . جن مايرز ( Gene Myers ) دانشمندي كه روي پروژه Genome كار مي كند ، در برخورد با شگفتي هاي معجزه آساي نظم و ترتيبي كه شاهد بوده است ، چنين اظهار كرده است :
« آنچه واقعاً مرا متحير مي سازد ، معماري ( ساختار ) حيات است . . . سيستم به صورت خارق العاده اي پيچيده است . به گونه اي است كه به نظر مي رسد از قبل طراحي شده است . . . در اين جا هوشمندي حيرت آوري مشاهده مي شود . »
خيره كننده ترين حقيقتي كه درباره DNA وجود دارد ، اين است كه وجود اطلاعات كدهاي ژنتيكي مسلماً با هيچ يك از موازين مربوط به ماده ، انرژي يا قوانين طبيعي قابل توضيح نمي باشد.

دكتر ورنر گيت ( Werner Gitt ) استاد فيزيك و تكنولوژي اين حقيقت را چنين متذكر شده است :
« سيستم كد گذاري هميشه نتيجه يك تلاش مغزي است . . . چنين امري مؤكداً آشكار مي سازد كه ماده به خودي خود قادر بر ابداع هيچ كدي نمي باشد و در اينجا خلاقيت ضرورت دارد . . . هرگز نه قانوني در طبيعت شناخته شده است كه از آن طريق ماده بتواند به اطلاعات دسترسي پيدا كند و نه هيچ فرآيند فيزيكي يا پديده مادي تشخيص داده شده است كه بتواند چنين كند.»

دانشمندانِ معتقد به آفريده شدن جهان (Creationist ) و فيلسوفان نقش مهمي را ، علاوه بر يافته هاي علمي ، در پذيرش اين كه جهان طراح هوشمندي داشته است براي « Flew » ايفا كرده اند . در روزهاي اخيرFlew در مناظره هاي زيادي با دانشمندان و فيلسوفاني كه طرفدار آفرينش هستند مشاركت كرده و با آنها تبادل نظر كرده است.
آخرين نشست در اين زمينه مباحثاتي بود كه توسط مؤسسه تحقيقات فوق علمي در ماه مي سال ۲۰۰۳ در تگزاس برگزار شد .
Flew در مذاكراتي با فيزيكدان و نويسنده اسرائيلي « Roy Abraham Varghes » ، فيزيولوژيست ملكولي Schroeder Gerald و فيلسوف رومن كاتوليك «John Haldane » مشاركت داشته است.
« Flew» تحت تأثير انبوه شواهد علمي تأييد كننده نظريه آفريده شدن جهان ، و تأثير استدلال هاي قانع كننده طرف هاي مقابلش الحاد و بي خدائي را ترك كرده است . در نامه اي كه نامبرده براي شماره اگوست – سپتامبر ۲۰۰۳ نشريه انگليسي « فلسفه كنوني » نوشته است ، كتاب « Schroeder » را به نام « چهره پنهان خدا ، علوم حقيقت نهائي را آشكار مي سازد » ، براي مطالعه توصيه كرده است ، هم چنين كتاب « جهان عالي بي نظير» نوشته« Varghes » را . او ضمن مصاحبه اي با استاد فلسفه و خدا شناسي هابرماس« Gary R. Habermas » كه نقش اصلي را در تغيير عقيده او ايفا كرده ، هم چنين در ويديوي « آيا علوم خدا را كشف كرده » به وضوح تأكيد كرده است كه به طراحي هوشمندانه جهان ايمان دارد.*** ادامه دارد...

«ما بزودی نشانه های خود را از هر سوئی از جهان و نیز در ساختمان بدن خودشان بنمایانیم تا برای انان اشکار شود که خداوند حق است»فصلت ۵۳

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 12:19  توسط MMJ  | 

مناظره ریچارد دواکینز و فرانسیس کالینز 2 ( کتاب : پندار خدا یا پندار داوکینز )

 علم و خدا پرستى ۱ ۱  

۵۶ دقيقه

 علم و خدا پرستى ۲ ۲  

۵۷ دقيقه

 علم و خدا پرستى ۳ ۳  

۵۰ دقيقه

 
علم و خداپرستى (۱)
مناظره اى ميان دو دانشمند معروف علوم طبيعى در انكار و اثبات خدا
Richard Dawkins and Francis Collins

مباحث و مسائل ذيل در اين گفتگو مطرح و بررسى گرديده است:

  • معرفى آثار و عملكرد سوابق علمى دو طرفه مناظره
  • مقابله دو تز: Evolutionary and Creationism
  • يا دو نظريه:  Coincidental and Intelligent Design
  • رابطه خدا و علم: آيا بحث وجود خدا علمى است؟ آيا تصور خدا واهى است؟
  • آيا همزيستى علم و دين امكان پذير است؟
  • تئورى داروين، در تعارض يا توافق با نظريه آفرينش در كتاب مقدس
  • خدا خارج از زمان و مكان
  • تئورى Big Bang
  • اگر با رشد علمى، آيات خدا آشكارتر ميگردد، چرا بيشتر دانشمندان طبيعى در روزگار ما بى دين هستند؟
  • آيا در ميان متفكرين مسلمان يا مسيحى، كسى با نظريه تكامل داروينى موافق است؟
    علم و خداپرستى (۲)
    مناظره اى ميان دو دانشمند معروف علوم طبيعى در انكار و اثبات خدا
    Richard Dawkins and Francis Collins

مباحث و مسائل ذيل در اين گفتگو مطرح و بررسى گرديده است:

  • آموزش اخلاق بحث و مناظره
  • آيا وجود نظم و نقشه در جهان الزاماً دلالت بر وجود ناظم و نگهبان ميكند؟
  • تئورى چند جهانى: Multi-Universe
  • مسئله معجزات در دين و تعارض آن با علم
  • اخلاق، زير ساخت ها و فلسفه پيدايش آن
  • مشكل متوليان دينى در دنياى امروز، تعارض ديندارى سنتى غير علمى با خداشناسى فرا دينى
  • آيا ايمان و باور به اصول ثابت و ابدى مانع تفكر و انديشه علمى ميگردد؟
  • آيا درك وجود خدا درونى است يا بيرونى؟
  • غرور علمى و تكبر دانشمندان در برابر تعصب و تنگ نظرى بنياد گرايان

علم و خداپرستى (۳)
مناظره اى ميان دو دانشمند معروف علوم طبيعى در انكار و اثبات خدا
Richard Dawkins and Francis Collins

مباحث و مسائل ذيل در اين گفتگو مطرح و بررسى گرديده است:

  • اخلاق، زير ساخت ها و فلسفه پيدايش آن
  • سلول هاى بنيادى و مخالفت بنياد گرايان
  • آيا اخلاق مبناى تاريخى دارد و محصول مناسبات انسانهاى اوليه است؟
  • پايان خوش يك مناظره منطقى و معقول
  • پرفسور کالینز من از ۲۷ سالگی به زندگی ایمانی معتقد شدم قبل از ان به خدا ایمان نداشتم
  • آلوده شدن ديندارى در بستر تاريخ و دور شدن آن از سرچشمه اصلى
  • حرفهای اخر داوکینز : ... خداوند نظریه ای شکوهمندانه و قابل احترامی است...  نمیتوانم خدای به صلیب کشیده شده و خدای کوه المپیا را باور کنم... خداوند محدود شده ..
  • آموزه هائى از قرآن در مناظره مطلوب و مؤثر

    عبدالعلی بازرگان

ــــــــــــــ--

(ناگفته نماند چند ماه پس از انتشار کتاب پندار خدا . سم فرایمن در پاسخ به این کتاب کتابی نوشت بنام پندار داوکینز اخیراهم الیتسر مک گرات پرفسور و فلسفه دان و الهیدان مسیحی و صاحب کرسی استادی دائم دانشگاه اکسفورد دو کتاب درباره داوکینز نوشته اولی "پندار داوکینز" نام داره و دومی خدای داوکینز نام گذاری کرده است.)

زبان خدا : پرفسور فرانسیس کالینز


1.

The Language of God: A Scientist Presents Evidence for Belief by Francis S. Collins (Paperback - Jul 17, 2007)
Buy new: $15.00 $10.20
74 Used & new from $6.83
Get it by Monday, Oct 13 if you order in the next 21 hours and choose one-day shipping.
Eligible for FREE Super Saver Shipping.
(298)

 

.

The Dawkins Delusion?: Atheist Fundamentalism and the Denial of the Divine by Alister E. McGrath and Joanna Collicutt Mcgrath (Hardcover - Jun 8, 2007)
Buy new: $16.00 $10.88
44 Used & new from $8.47
Get it by Monday, Oct 13 if you order in the next 21 hours and choose one-day shipping.
Eligible for FREE Super Saver Shipping.
(73)


7.


3.

God is No Delusion: A Refutation of Richard Dawkins by Thomas Crean (Paperback - Oct 31, 2007)
Buy new: $12.95 $10.36
7 Used & new from $10.36
Get it by Monday, Oct 13 if you order in the next 21 hours and choose one-day shipping.
Eligible for FREE Super Saver Shipping.
(14)

Excerpt -
page 9: "... But this is a relatively minor point. ' R. Dawkins, The God Delusion, London, Bantam Press, 2006. 9 ..."Surprise me! See a random page in this book.




4.

The Dawkins Delusion? by McGrath (Paperback - 2007) - Import
7 Used & new from $13.49
(10)







6.

Answering the New Atheism: Dismantling Dawkins' Case Against God by Scott Hahn and Benjamin Wiker (Paperback - May 8, 2008)
Buy new: $12.95 $10.36
16 Used & new from $7.55
Get it by Monday, Oct 13 if you order in the next 19 hours and choose one-day shipping.
Eligible for FREE Super Saver Shipping.
(19)







8.


The Richard Dawkins Delusion by Daniel Keeran (Kindle Edition - Feb 8, 2007) - Kindle Book
Buy: $3.20

Auto-delivered wirelessly to Kindle
(1)






The Dawkins Delusion: Britain's crusading atheist.(Short Takes)(Richard Dawkins): An article from: Commonweal by Jonathan Luxmoore (Digital - Oct 31, 2007) - HTML

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 3:0  توسط MMJ  | 

مناظره ریچارد داوکینز و فرانسیس کالینز !

   خدا در برابر علم؟ (۱)

مناظره‌اى دوستانه،

بين زيست شناس منكر خدا، "ريچارد داوكينز"(۲)
و مسيحي متخصص ژنتيك، "فرانسيس كالينز"
(۳)

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 3:22  توسط MMJ  | 

زن در اسلام 8(دانلود سخنرانی دکتر شریعتی)

دانلود سخنرانی : انتظار عصر حاضر از زن مسلمان(قسمت دوم) یک ساعت و ده دقیقه

تفکیک سنت از دین 

مثالی در این مورد از استاد شریعتی

 سنت موروثی است

سنت ها ارتجاعی و ضد انسانی و اسلامی هستند  

مبارزه باسنت

زن سوم  ، زن اگاه  ، انتخاب میکند چه چیز را !!؟

 زن مسلمان

زنان در جنگ صفین

 ـــــــــ

روی لینک زیر کلیک کنید

سپس روی گزینه   DOWLOAD NOW  کلیک کنید و بعد از اون چند ثانیه صبر کنید سپس روی گزینه 

Click here to download this file

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

متاسفانه لینک زیر مدتی  از سایت ۴شیرد اشتباها حذف شده بود بنابراین این  فایل دوباره اپلود شده است.

http://www.4shared.com/file/68437975/d5669c2d/shariati_-2-Trimmed-1.html?dirPwdVerified=d552a3c3

 

ـــــــــــــــــــــــــ

دانلود کنید کتاب فاطمه فاطمه است
:
http://www.4shared.com/file/62953190/2d503af3/Fateme_fateme_ast-Ali_Shariati.html?s=1


لینک به بیرون : ایت الله جناتی ، از دید اسلام اصیل هیچ منعی برای رئس جمهور و قاضی شدن زن وجود ندارد .

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 7:1  توسط MMJ  | 

زن در اسلام 7(دانلود سخنرانی دکتر شریعتی)

دانلود سخنرانی : انتظار عصر حاضر از زن مسلمان(قسمت اول)

شامل :

فرویدیسم

راه های مقابله

فرویدیسم و جوامع سنتی و دیگر جوامع

«تنها راه مقابله با دعوت شوم فرویدیسم اعطای حقوق انسانی و اسلامی زن به زنه (- بدور از سنت های جاهلی قومی و قبیله ای .. دین از سنت جداست دین فطری است و جاودانی - این سنت های جاهلی است که حصار بندی میکند سنت از دین جداست . ) اگر حقوق انسانی و اسلامی زن را به زن دادید او را بهترین عنصر ساخته اید تا بهترین قدرت مقاومت علیه این هجوم خودش باشد و اگر ندادیدو محرومش گذاشتی بهترین کمک را به این دعوت شوم ابلیسی کرده اید و خود نیز از این طریق رانده ای او را بطریقی که او میخواند(فرویدیسم) اورا ».

ـــــــــــــــــــــــــــــ

روی لینک زیر کلیک کنید

http://www.4shared.com/file/67105726/70aa47d9/shariati_-1.html?dirPwdVerified=d552a3c3

سپس روی گزینه   DOWLOAD NOW  کلیک کنید و بعد از اون چند ثانیه صبر کنید سپس روی گزینه 

Click here to download this file

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 6:56  توسط MMJ  | 

زن در اسلام 6

چند نمونه از سیره عملی زنان شایسته در صدر اسلام

ام عماره ، نسیبه دختر کعب بن عمرو مازنی (از بنی مازن بن نجار) در جنگ احد - که مسلمانان شکست خورده و پیامبر را تنها گذاشته بودند - مشکی به دوش داشت و سپاهیان زخمی و خسته اسلام را اب میداد و همراه چند زن دیگر به مجروحین میپرداخت . نسیبه همیشه در غزوات پیامبر شرکت میجست و مجروحان را درمان مینمود . اما در روز احد چون بدید مسلمانان شکست خورده و پیامبر درخطر افتاد به کار جنگ پرداخت و تیراندازی میکرد و زخمهایی برداشت . او از جمله اندک کسانی است که در غزوه احد ، هنگامی که مسلمانان پیامبر را تنها گذاردند و فرار میکردند همراه پیامبر ماند و از پیامبر دفاع میکرد .

در غزوه احد چون بدید همه از اطراف پیامبر پراکنده شدند و پسرش را نیز دید که در صدد گریختن است به وی گفت : ای فرزندم به کجا فرار میکنی ؟ از خدا و پیغمبر میگریزی ؟! پس پسرش را برگردانید ، که به دست یکی از کفار شهید شد . نسیبه شمشیر فرزند را برداشت و به قاتل پسرش حمله برد و اورا بکشت ، چون پیغمبر اورا بدید به نسیبه افرین میگفت  ، وی همچنان به دست و سینه خود از پیامبر دفاع میکرد ، در این بین مردی از مهاجرین که درصدد فرار بود پیغمبر اورا صدا زد و گفت : ای صاحب سپر ! سپر را بینداز و خود بجهنم برو . وی نیز  سپر را انداخت و فرار کرد ، انگاه پیامبر به نسیبه گفت برو سپر را بردار، نسیبه نیز چنین کرد و پیوسته میجنگید و از پیامبر دفاع مینمود.

و چون « عبدالله بن قمئه » برای کشتن رسول خدا پیش تاخت و میگفت : محمد کجاست ؟ زنده نمانم اگر او را زنده بگذارم . تنها « نسیبه » و « مصعب بن عمیر » در کنار پیامبر بودند و سر راه عبدالله بن قمئه ایستادند و در این گیر و دار عبدالله  ضربتی بر شانه ام اماره زد که تا سالها جای ان گود و فرو رفته مانده بود .

نوشته اند که ام عماره در روز احد دوازده زخم  نیزه و شمشیر برداشت و خود و شوهر و پسرانش همگی پیش روی پیامبر ایستاده و از رسول خدا دفاع میکردند.(بحار 20/ 53)و در این جنگ فاطمه نیز حضور داشت به روایت طبقات ابن سعد ، علی اب میریخت و فاطمه زخم  پیامبر را شستشو میداد وچون خونریزی زیادتر میشد ،  فاطمه پاره  حصیری را سوزاند و روی زخم گذاشت تا خون ایستاد.

نیز در این جنگ زنی از بنی نجار که در احد پدر و همسر و برادرش کشته شده بودند پس از خاتمه جنگ که شایعه شده بود پیغمبر به قتل رسیده و مسلمانان که حضرت را زنده یافتند شادی کنان گرد وجودش جمع شدند وی نیز چون شنید شادمان گشت و به نزدیکی پیامبر امد و پرسید : ایا پیامبر زنده است ؟ گفتند اری گفت پس هر مصیبتی سهل و اسان باشد.

زینب عطاره زنی صالحه بوده که در عهد پیامبر به عطر فروشی میپرداخت و به نیکوکاری معروف بود روزی وی به خانه پیامبر امد حضرت چون او را نزد همسران خود بدید به وی گفت : هرگاه تو به خانه ما میایی خانه ما خوشبو میگردد وی عرض کرد : یا رسول الله خانه به بوی تو خوشبوتر است . پیامبر گفت : چون عطر میفروشی مواظب باش پاکی در معامله را رعایت کنی و هیچگاه تقلب نکنی که اگر چنین باشی تقوای خدارا  دارا باشی و مالت محفوظ تر بماند .(بحار 22/134)

______________

کتاب نظام حقوق زن در اسلام دانلــــود  کنید:

""ويل دورانت در فصل نهم از كتاب لذات فلسفه ، پس از نقل برخی‏ نظريات تحقيرآ ميز نسبت به زن از ارسطو و نيچه و شوپنهاور و برخی كتب‏ مقدس يهود ، و اشاره به اينكه در انقلاب فرانسه با آنكه سخن از آزادی زن‏
هم بود اما عملا هيچ تغييری رخ نداد می‏گويد : تا حدود سال 1900 زن به سختی‏ دارای حقی بود كه مرد ناگزير باشد از روی قانون آن را محترم بدارد " . آنگاه درباره علل تغيير وضع زن در قرن بيستم بحث می‏كند ، و می‏گويد : "
آزادی زن از عوارض انقلاب صنعتی است " . سپس به سخن خود چنين ادامه‏ می‏دهد :
" . . . زنان كارگران ارزانتری بودند و كارفرمايان آنانرا بر مردان‏ سركش سنگين قيمت ترجيح می‏دادند . يك قرن پيش در انگلستان كار پيدا كردن بر مردان دشوار گشت اما اعلانها از آنان می‏خواست كه زنان و كودكان‏ خود را به كارخانه‏ها بفرستند . . . نخستين قدم برای آزادی مادران بزرگ‏ ما قانون 1882 بود . به موجب اين قانون زنان بريتانيای كبير از امتياز بی سابقه‏ای برخوردار می‏شدند و آن اينكه پولی را كه به دست می‏آوردند حق‏ داشتند كه برای خود نگهدارند.""


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 6:55  توسط MMJ  | 

زن در اسلام 5

سيماي زن فرمانروا در قرآن

 اين حديث با زن فرمانروايى كه خداوند در قرآن ترسيم مي‏كند، منافات دارد اگر به راستى اسلام نقش زن را محدود مي‏كند و او را براى رهبري مناسب نمي‏داند، پس چگونه است كه خداوند در قرآن، به معرفى زنى مي‏پردازد كه فرمانروايى سرزمينى را به عهده دارد و طاير انديشه‏اش در مديريت و برخورد با مسائل، از مردان، بلند پروازتر است؟

يكى از زنانى كه قرآن كريم به عنوان نمونه‏اى شايسته مطرح مى‏نمايد بلقيس ملكه شهر سبا پايتخت‏يمن است كه آيات قرآنى تصوير سلطنت ملكه يمن را چنين بيان مى‏كند: انى وجدت امراة تملكهم و اوتيت من كل شى‏ء و لها عرش عظيم . وجدتها و قومها يسجدون للشمس من دون الله.

جمله "و اوتيت من كل شى‏ء" وصف وسعت مملكت، و عظمت سلطنت آن زن است و همين خود قرينه است بر اينكه منظور از "كل شى‏ء" در آيه هر چيزى است كه سلطنت عظيم محتاج به داشتن آنها است، مانند حزم، احتياط، عزم، تصميم راسخ، سطوت، شوكت، آب و خاك بسيار، خزينه سرشار، لشگر و ارتشى نيرومند، و رعيتى فرمان بردار . لكن از بين همه اينها تنها نام عرش عظيم را برده است . "و جدتها و قومها . . ." دليل بر اين است كه مردم آن شهر وثنى مذهب بوده‏اند و آفتاب را به عنوان رب النوع مى‏پرستيدند) تفسير الميزان، ج 30، ص 272)

آنچه در اينجا مهم است عكس العمل ملكه سبا در برابر نامه حضرت سليمان است; بانويى كه اداره امور مملكت را بر عهده دارد، بالاترين مقام سياسى يك كشور و داراى عظمت و حشمت و جاه و جلال است، با اين نامه چگونه برخورد خواهد كرد و چگونه تدبير و تصميم‏گيرى مى‏كند؟ در ابتدا امر نامه را براى بزرگان ملكت‏خود مى‏خواند . سپس با درباريانش به مشورت مى‏پردازد و ملكه سبا مي‏گويد: سليمان نامه بزرگوارانه‏اى به اين مضمون براى من فرستاده است:
«بِسْمِ اللّه‏ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمْ أَن لا تَعْلوا عليّ و اتونى مسلمين قالت يا أيها الملأ افتونى فى امرى ما كنت قاطعة امرا حتى تشهدون» (نمل/ 32)
«به نام خداوند بخشنده مهربان، بر من بزرگى مكنيد و مرا از در اطاعت درآييد. (ملكه سبا)
گفت: اى سران [كشور] در كارم به من نظر دهيد كه بي‏حضور شما [تا كنون] كاري را انجام نداده‏ام».
چنانكه مي‏بينيم اين زن، فرمانرواست، اما هرگز استبداد رأى ندارد. هنگامى كه نامه سليمان رسيد، بزرگان مملكت خود را گِرد آورد و نامه را كه تهديدى براى آنان شمرده مي‏شد، براى همه خواند. و به آنها گفت: پيشنهادات خود را ابراز كنيد، من مستبد نيستم، و نمي‏خواهم ايده خود را به شما بقبولانم، هر چند من فرمانرواى شما هستم، اما در چنين مواردى كه سرنوشت مردم را رقم مي‏زند، بايد با انديشمندان مشورت شود تا رأيى مناسب ابراز گردد.
مردان در پاسخ او چه گفتند؟
«قالُوا نَحْنُ اُولوا قوة وَ اُولوا باس شديد و الْاَمْر اِلَيْكِ فَانْظُرى ماذا تَأمُرينَ» (نمل/ 33)
«گفتند: ما سخت نيرومند و دلاوريم، ولى اختيار كار با توست، بنگر چه دستور مي‏دهي؟»
آنان نيروى بدنى خود را به او عرضه كردند، اما او نيازمند قدرت بدنى آنها نبود، بلكه در پى بهره‏مندى از نيروى فكر و انديشه آنان بود.

با اين وجود، هنگامى كه سران قوم او را تنها گذاردند و او در اضطراب و پريشانى نظر دادن فرو رفت، غرق در انديشه شد و پس از مدتى گفت:
«اِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً اَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أعِزَّةَ اَهْلِها اَذِلَّةً وَ كَذلِكَ يَفْعَلوُن. وَ اِنّى مُرْسِلَةٌ اِلَيْهِمْ بِهَديَّةٍ فَناظِرَةُ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ». (نمل/ 34 و 35)
«پادشاهان چون به شهرى درآيند، آن را تباه و عزيزانش را خوار مي‏گردانند، و اين‏گونه مي‏كنند. و [اينك] من ارمغانى به سويشان مي‏فرستم و مي‏نگرم كه فرستادگان [من] با چه چيز بازمي‏گردند.»

ظاهر كلام درباريان كه كلام خود را با جمله "نحن اولوا قوة و اولوا باس شديد" آغاز كردند بر مى‏آيد كه آنان ميل داشتند جنگ كنند و چون ملكه هم همين را فهميده بود، نخست‏به مذمت جنگ پرداخت و در پايان راى خود را ارائه داد . اول گفت: "ان الملوك اذا دخلوا قرية افسدوها" ; يعنى جنگ عاقبتى جز غلبه يكى از دو طرف و شكست طرف ديگر و فساد قريه‏ها و شهرها و ذلت عزيزان آن ندارد . به همين دليل نبايد بدون تحقيق اقدام به جنگ كرد . بايد نيروى خود را با نيروى دشمن بسنجيم، اگر تاب نيروى اورا نداشتيم، تا آنجا كه راهى به صلح داريم، اقدام به جنگ نكنيم، مگر اينكه راه منحصر به جنگ باشد و نظر من اين است كه هديه‏اى براى او بفرستيم، ببينيم فرستادگان ما چه خبرى مى‏آورند، آنگاه تصميم به جنگ يا صلح مى‏گيريم .

در آيات فوق استدلالها، دور انديشى‏ها، متانت راى و سياستى محكم و منطقى كه دو بازوى سياست‏خارجى و داخلى را در خود دارد به چشم مى‏خورد . در بعد داخلى در عين جريحه دار كردن اذهان اطرافيان، مشورت را پايه كار قرار مى‏دهد اما بر استدلالى دقيق تكيه مى‏زند و در نهايت‏با اينكه مشاوران گرايش به جنگ دارند حوادث را به وجه مثبت‏با درايتى خاص، راهبرى مى‏كند . استدلال خود را نيز، در لطافت‏شور، ممزوج مى‏كند و معتقد است كه بايد يك بار ديگر، آزمونى را رقم زند و بدين خاطر مى‏گويد: و انى مرسلة اليهم . . . ; "من هديه‏اى سوى آنها مى‏فرستم، ببينم فرستادگان چه خبر مى‏آورند؟" معناى اينكه گفت: "فناظرة بم يرجع المرسلون‏" اين است كه ببينيم چه عكس العملى نشان مى‏دهد، تا ما نيز به مقتضاى آن عمل كنيم .(تفسير الميزان، ج 30، ص 280- 282)

چنان كه مي‏بينيم، ملكه سبا به خوبى با شرايط آشناست. او اينك در پى آن است كه دريابد آيا سليمان(ع) پيامبر است و يا يكى از پادشاهان مي‏باشد؟

با توجه به شرايط موجود و دگرگونى زمان، مسأله رهبرى زن، شكل جديدى به خود گرفته است.

اگر پادشاه باشد، شيوه برخورد مناسب با خود را مي‏طلبد و اگر پيامبر باشد، بايد از زاويه ديگرى به شرايط نگريست. ملكه سبا با چنين بينشى براى حضرت سليمان(ع) هديه فرستاد. سليمان نيز در پى فرجام اين ماجرا بود. هنگامى كه هديه به سليمان(ع) رسيد و پس از مدتى ملكه سبا به ويژگيهاى سليمان پى برد و در فضاى حكومت سليمان مدتي ماند، بي‏آنكه چون زنى متعصب كه با چنگ و دندان از ميراث پادشاهى خود دفاع مي‏كند، به جنگ با سليمان برخيزد، حقيقت را دريافت و سرانجام بعد از مناظره و مباحثه ملكه سبا گفت: رب انى ظلمت نفسى و اسلمت مع سليمان لله رب العالمين; "بارالها سخت‏بر نفس خويش ستم كردم و اينك با رسول تو سليمان  تسليم فرمان پروردگار عالميان گرديدم." (نمل 44)

در گفتار خود نخست‏به درگاه پروردگارش استغاثه مى‏كند و به ظلم خويش كه خداى را از روز اول و يا از هنگام ديدن اين آيات نپرسيده است اعتراف مى‏كند و سپس به اسلام و تسليم خود در برابر خداوند شهادت مى‏دهد .

«در مقايسه با پادشاهی چون فرعون كه آن همه معجزات حيرت‏انگيز را از موسى ديد و روز به روز كفرش افزوده شد، زنى چون بلقيس را مى‏بينيم كه به تمام افكار و اعتقادات نادرست‏خود و قومش پشت پا زد و توبه كرد و با دلى خاضع به خداى يكتا ايمان آورد و كوچكترين مقاومتى در مقابل حق از خود نشان نداد . داستان ملكه سبا پاسخى است‏به آنان كه زن را فاقد روحيه كاردانى، تدبير، آينده‏نگرى، سياست و گرايش به كمال مى‏انگارند.»(زن در آيينه جلال و جمال الهى ، ص 282- 287)

مقصود قرآن از ترسيم چنين تصويرى چيست؟
اين داستان، حكايت از حكم شرعى ندارد، اما در دل خود، مفهومى پسنديده را مي‏پرورد. و آن اينكه زن نيز مي‏تواند به موازات مرد، پيش رود و به‏گونه‏اى طبيعى رهبري امّتى را به دست گيرد.اگر به راستى اسلام نقش زن را محدود مي‏كند و او را براى رهبرى مناسب نمي‏داند، پس چگونه است كه خداوند در قرآن، به معرفى زنى مي‏پردازد كه فرمانروايى سرزمينى را به عهده دارد و طاير انديشه‏اش در مديريت و برخورد با مسائل، از مردان، بلند پروازتر است؟

منبع : اهل البیت با تصرفاتی در متن

 
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 6:49  توسط MMJ  | 

زن در اسلام 4

 

وضع زنان هنگام ظهور اسلام : 

بی گمان به زن در دوران واعصار تاریخی ستمها و ظلمهای فراوانی رفته است  . زنان در هنگام ظهور اسلام وضع ناگواری داشتند :.

 در  یونان باستان که یکی از تمدنهای سرنوشت ساز بشری محسوب میشود  حتي بحث از اين مسأله مي‌شد كه آيا اصلاً زن روح دارد يا نه؟ اگر روح دارد آيا او انساني است يا حيواني؟ و آيا زن شايستگي دارد كه جزو اجتماع انساني باشد يا نه؟[1]

در روم باستان زنان  نيز در رديف «اشياء» قرار داشتند  و مانند ساير اموال و اشياء، بعد از مرگ سرپرست، به ورقه منتقل مي‌شدند، لذا زنان «ارث» محسوب میشدند  نه «وارث» . [2]

در مصر درهنگام ظهور اسلام  بنا به مناسبتهای گوناگون دختری جوان را به رود نیل می انداختند تا خشم  الهه رود نیل فروکش کند.

در سرزمین حجاز دختر را مایه ننگ و بدبختی میدانستند از اینرو اکثر قبایل شبه جزیره عربستان حتی ابتدایی ترین حق نیز برای جنس دختر- که همان حق حیات است - قایل نبودند و دختران را زنده به گور میکردند.

 تا همين اواخر، قوانين اروپاي مدعي فرهنگ و طرفداري از حقوق زن، زن را از جميع حقوق محروم مي‌كرد و يگانه راه براي حق مالكيت و تصرف و انتفاع را از طريق مرد، اعم از شوهر يا پدر يا ولي او، مي‌دانست. چنان‌كه زنان انگليسي تا سال 1870، زنان آلماني تا سال 1900، زنان سوئيسي تا سال 1907 و زنان ايتاليايي تا سال   1919  حق مالکیت نداشتند و مالك شناخته نمي‌شدند.[4]

اسلام هیچ فرقی میان زن و مرد از نظر انسانی و رسیدن به مقامات معنوی و عرفانی  نمیگذارد :

« يا ايهَا الناس اِنّا خَلقناكُم مِن ذكرٍ و اُنثي و جَعَلناكُم شُعوباً وَ قَبائلَ لِتعارَفُوا انّ اكرمَكُم عِندَ اللَّهِ اَتقاكُم اِنَّ اللَّهَ عليمٌ خَبيرٌ »  

« اي مردم ، ما شما را از مرد و زني آفريديم، و شما را ملت ملت و قبيله قبيله گردانيديم تا با يكديگر شناسايي متقابل حاصل كنيد، در حقيقت ارجمندترين شما نزد خداوند، پرهيزگارترين شماست، بي‏ترديد خداوند داناي آگاه است » " احزاب 35

« اِنَّ المُسلمين وَ المُسلِماتِ وَ المُؤمِنينَ وَ المُؤمِناتِ وَالقانِتينَ وَالقانِتاتِ وَالصادِقينَ وَالصادِقاتِ وَالصابِرينَ وَالصابِراتِ وَالخاشِعينَ وَالخاشِعاتِ وَالمُتَصَدِقينَ وَالمُتَصَدِقاتِ وَالصائِمينَ وَالصائِماتِ وَالحافِظينَ فُروجَهُم وَالحافِظاتِ وَالذاكِرينَ اللَّهَ كَثيراً وَالذاكِراتِ اعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَغْفِرةً وَ اَجْراً عَظيماً »

« مردان و زنان مسلمان، و مردان و زنان باايمان، و مردان و زنان عبادت پيشه، و مردان و زنان راستگو، و مردان و زنان شكيبا، و مردان و زنان فروتن، و مردان و زنان صدقه دهنده، و مردان و زنان روزه دار، و مردان و زنان پاك دامن، و مردان و زناني كه خدا را فراوان ياد مي‏كنند، خدا براي آنها آمرزش و پاداشي بزرگ فراهم ساخته است.» احزاب 35

همینطور که ایه 35 سوره احزاب تصریخ میکند هيچگونه فرقي از نظر جنبه‏هاي انساني و مقامات معنوي ميان زن و مرد در برنامه‏هاي اسلام وجود ندارد.

آيه مذكور دليل روشني بر اين واقعيت است، زيرا به هنگام بيان ويژگي‏هاي مؤمنان و اساسي‏ترين مسائل اعتقادي و اخلاقي و عملي، زن و مرد را در كنار يكديگر همچون دو كفه يك ترازو قرار مي‏دهد، و براي هر دو پاداشي يكسان بدون كمترين تفاوت قائل مي‏شود.

و قرآن کریم در آیات دیگر می فرماید : « بَعْضُكُم مِنْ بَعْضٍ » همه از جنس و نوع هم هستيد.

و یا میفرماید : «هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ» زنان زینت و پوشش شما هستند و شما پوشش و زینت انها. بقره 187

و اگر بخواهيم بهتر و بیشتر  بدانیم و ببینیم که‏ نظر قرآن درباره خلقت و شخصیت زن و مرد چيست لازم است به‏ مسئله سرشت زن و مرد كه در ساير كتب مذهبی نيز مطرح است توجه كنيم  :

 «قرآن نيز دراينموضوع سكوت نكرده است.بايد به‏بينيم قرآن زن ومرد رايك سرشتی ميدانديا دو سرشتی؟ يعنی آيا زن و مرد دارای يك طينت و سرشت ميباشند و يا دارای دو طينت و سرشت . قرآن با كمال صراحت در آيات متعددی ميفرمايد كه زنان را از جنس مردان و از سرشتی نظير سرشت‏ مردان آفريده‏ايم .

 قرآن درباره آدم اول ميگويد : همه شما را از يك پدر آفريديم و جفت آن پدر را ازنوع وجنس خود او قرار داديم ، ( سوره نساء آيه 1) درباره همه آدميان ميگويد خداوند از جنس خود شما برای شما همسر آفريد. سوره نساء و سوره آل عمران و سوره روم .

در قرآن از آنچه در بعضی از كتب مذهبی هست كه زن از مايه‏ای پست‏تر از مايه مرد آفريده شده و يا اينكه به زن جنبه طفيلی و چپی داده‏اند و گفته‏اند كه همسر آدم اول از عضوی از اعضاء طرف چپ او آفريده شد ، اثر و خبری نيست . عليهذا در اسلام نظريه تحقير آميزی نسبت به زن از لحاظ سرشت و طينت وجود ندارد .

يكی ديگر ازنظريات تحقيرآميزی كه در گذشته وجود داشته است و در ادبيات جهان آثار نامطلوبی بجا گذاشته است اينست كه زن عنصر گناه است ، از وجود زن شر و وسوسه برميخيزد ، زن‏ شيطان كوچك است، ميگويند در هر گناه و جنايتی كه مردان مرتكب شده‏اند زنی در آن دخالت داشته است ، ميگويند مرد در ذات خود از گناه مبرا است و اين زن است كه مرد را بگناه ميكشاند ، ميگويند شيطان مستقيما در وجود مرد راه نمييابد و فقط از طريق زن است كه مردان را ميفريبد ، شيطان‏ زن را وسوسه ميكند و زن مرد را ، ميگويند آدم اول كه فريب شيطان را خورد و از بهشت سعادت بيرون رانده شد از طريق زن بود ، شيطان حوا را فريفت‏ و حوا آدم را . قرآن داستان بهشت آدم را مطرح كرده ولی هرگز نگفته كه شيطان يا مار حوا را فريفت و حوا آدم را، قرآن نه حوا را بعنوان مسئول اصلی معرفی‏ ميكند و نه او را از حساب خارج ميكند، قرآن ميگويد به آدم گفتيم خودت‏ و همسرت در بهشت سكنی گزينيد و از ميوه‏های آن بخوريد ، قرآن آنجا كه‏ پای وسوسه شيطانی رابميان ميكشد ضميرهارابه شكل " تثنيه "مياورد،ميگويد «فوسوس لهما الشيطان ». شيطان آن دو را وسوسه كرد . « فدلاهما بغرور »شيطان آن دو را بفريب راهنمائی كرد،« وقاسمهما انی لكما من‏ الناصحين» يعنی شيطان در برابر هر دو سوگند ياد كرد كه جز خير آنها را نميخواهد.

به اين ترتيب قرآن با يك فكر رائج آن عصر و زمان كه هنوز هم در گوشه‏ و كنار جهان بقايائی دارد سخت بمبارزه پرداخت و جنس زن را از اين‏ اتهام كه عنصر وسوسه و گناه ، و شيطان كوچك است مبرا كرد.

يكی ديگر از نظريات تحقيرآميزی كه نسبت به زن وجودداشته است در ناحيه استعدادهای روحانی و معنوی زن است ، ميگفتند زن به‏ بهشت نميرود ، زن مقامات معنوی و الهی را نميتواند طی كند ، زن‏ نميتواند بمقام قرب الهی آنطور كه مردان ميرسند ، برسد . قرآن در آيات‏ فراوانی تصريح كرده است كه پاداش اخروی و قرب الهی به جنسيت مربوط نيست ، به ايمان و عمل مربوط است ، خواه از طرف زن باشد يا از طرف‏
مرد ، قرآن در كنار هر مرد بزرگ و قديسی از يك زن بزرگ و قديسه ياد ميكند ، از همسران آدم و ابراهيم و از مادران موسی و عيسی در نهايت‏ تجليل ياد كرده است ، اگر همسران نوح و لوط را بعنوان زنانی ناشايسته‏ برای شوهران‏شان ذكر ميكند ، از زن فرعون نيز بعنوان زن بزرگی كه گرفتار مرد پليدی بوده است غفلت نكرده است ، گوئی قرآن خواسته است در داستانهای خود توازن را حفظ كند و قهرمانان داستانها را منحصر بمردان‏ ننمايد.

قرآن درباره مادر موسی ميگويد ما بمادر موسی وحی فرستاديم كه كودك را شير بده و هنگامی كه بر جان او بيمناك شدی او را بدريا بيافكن و نگران‏ نباش كه ما او را بسوی تو باز پس خواهيم گردانيد.

قرآن درباره مريم مادر عيسی ميگويد كار او به آنجا كشيده شده بود كه در محراب عبادت همواره ملائكه با او سخن ميگفتند و گفت و شنود ميكردند ، از غيب برای او روزی ميرسيد ، كارش از لحاظ مقامات معنوی آنقدر بالا گرفته بود كه پيغمبر زمانش را در حيرت فرو برده او را پشت سر گذاشته‏ بود ، زكريا در مقابل مريم مات و مبهوت مانده بود .

در تاريخ خود اسلام زنان قديسه و عاليقدر فراوانند . كمترمردی است بپايه خديجه برسد ، و هيچ مردی جز پيغمبر و علی بپايه حضرت‏ زهرا نميرسد ، حضرت زهرا بر فرزندان خود كه امامند و بر پيغمبران غير از خاتم الانبيا برتری دارد . اسلام در سير من الخلق الی الحق يعنی در حركت و مسافرت بسوی خدا هيچ تفاوتی ميان زن و مرد قائل نيست ، تفاوتی كه اسلام‏ قائل است در سير من الحق الی الخلق است ، در بازگشت از حق بسوی مردم و تحمل مسئوليت پيغامبری است كه مرد را برای اينكار مناسبتر دانسته است.‏

يكی ديگر از نظريات تحقير آميزی كه نسبت به زن وجود داشته است ، مربوط است به رياضت جنسی و تقدس تجرد و عزوبت ، چنانكه ميدانيم در برخی آيين‏ها رابطه جنسی ذاتا پليد است ، بعقيده پيروان آن آئين‏ها تنها كسانی بمقامات معنوی نائل ميگردند كه همه عمر مجرد زيست كرده باشند ، يكی از پيشوايان معروف مذهبی جهان ميگويد : " با تيشه بكارت درخت‏ ازدواج را از بن بر كنيد " همان پيشوايان ازدواج را فقط از جنبه دفع‏ افسد به فاسد اجازه ميدهند يعنی مدعی هستند كه چون غالب افراد قادر نيستند با تجرد صبر كنند و اختيار از كف‏شان ربوده ميشود و گرفتار فحشا ميشوند و با زنان متعددی تماس پيدا ميكنند ، پس بهتر است ازدواج كنند تا با بيش از يك زن در تماس نباشند ، ريشه افكار رياضت طلبی و طرفداری از تجرد و عزوبت بدبينی به جنس زن است ، محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقی بحساب مياورند . اسلام با اين خرافه سخت نبرد كرد ، ازدواج را مقدس ، و تجرد را پليد شمرد ، اسلام دوست داشتن زن را جزء اخلاق انبيا معرفی كرد و گفت :« من اخلاق الانبياء حب النساء » . پيغمبر اكرم ميفرمود من به سه چيز علاقه دارم ، بوی خوش ، زن ، نماز.

برتراندراسل ميگويد : در همه آئينها نوعی بدبينی به علاقه جنسی يافت‏ ميشود مگر در اسلام ، اسلام از نظر مصالح اجتماعی حدود و مقرراتی برای اين‏ علاقه وضع كرده اما هرگز آنرا پليد نشمرده است.

يكی ديگر از نظريات تحقير آميزی كه درباره زن وجود داشته اينست كه‏ ميگفته‏اند زن مقدمه وجود مرد است و برای مرد آفريده شده است. اسلام هرگز چنين سخنی ندارد ، اسلام اصل علت غائی را در كمال صراحت‏ بيان می‏كند ، اسلام با صراحت كامل می‏گويد ، زمين و آسمان ، ابر و باد ، گياه و حيوان ، همه برای انسان آفريده شده‏اند ، اما هرگز نميگويد زن برای‏ مرد آفريده شده است ، اسلام ميگويد هر يك از زن و مرد برای يكديگر آفريده شده‏اند ، « هن لباس لكم و انتم لباس لهن ». زنان زينت و پوشش‏ شما هستند و شما زينت و پوشش آنها . اگر قرآن زن را مقدمه مرد و آفريده‏ برای مرد ميدانست قهرا در قوانين خود اينجهت را در نظر ميگرفت ، ولی‏ چون اسلام از نظر تفسير خلقت چنين نظری ندارد و زن را طفيلی وجود مرد نميداند در مقررات خاص خود درباره زن و مرد به اينمطلب نظر نداشته‏ است.

يكی ديگر از نظريات تحقير آميزی كه در گذشته درباره زن وجود داشته اين‏ است كه زن را از نظر مرد يك شر و بلای اجتناب ناپذير ميدانسته‏اند ، بسياری از مردان با همه بهره‏هائی كه از وجود زن ميبرده‏اند ، او را تحقير و مايه بدبختی و گرفتاری خود ميدانسته‏اند ، قرآن كريم مخصوصا اينمطلب را تذكر ميدهد كه وجود زن‏ برای مرد خير است ، مايه سكونت و آرامش دل او است . يكی ديگر از آن نظريات تحقيرآميز اينست كه سهم زن را در توليد فرزند بسيار ناچيز ميدانسته‏اند ، اعراب جاهليت و بعضی از ملل ديگر مادر را فقط بمنزله ظرفی ميدانسته‏اند كه نطفه مرد را كه بذر اصلی فرزند است در داخل خود نگهميدارد و رشد ميدهد . در قرآن ضمن آياتی كه ميگويد شما را از مرد و زنی آفريديم و برخی آيات ديگر كه در تفاسير توضيح داده شده است‏ .به اين طرز تفكر خاتمه داده شده است . از آنچه گفته شد معلوم شد اسلام از نظر فكر فلسفی و از نظر تفسير خلقت‏ نظر تحقيرآميزی نسبت به زن نداشته است بلكه آن نظريات را مردود شناخته‏ است.» [5]

حقوق زن در اسلام :

در شريعت مقدس اسلام بیش از 90% حقوق زنان و مردان مشترك بوده و با نظر تساوي ديده مي‌شوند و حدود 10% باقي مانده، در نيمي از آن زن بنا به خصائص زنانگي داراي احكام خاصي است. پس در حقوق عمومي، زن و مرد مساوي‌اند و در ساير موارد هيچ كدام بر ديگري ترجيح داده نشده‌اند، بلكه هر كدام به حق خود رسيدند.

چه اينكه از سويي مشروعيت نظام حقوقي بر ابتناء آن بر مصالح و مفاسد واقعي، نه خواست و آرزو و اميال مردم، استوار است و به همين جهت يك نظام حقوقي مطلوب بايد با توجه به واقعيات زيست شناختي روان‌شناختي و جامعه شناختي، همة اوضاع و احوال و شرايط را در نظر بگيرد و از سويي ديگر تفاوت‌هاي ساختاري زن ومرد واقعيتي است كه داده‌هاي علوم جديد نيز مؤيد آن است، برتري زنان در بُعد احساسات و عواطف و برتري مردان در تعقل و تدبير (نوعاً) حقيقتي است كه پروفسور «ريك» روان‌شناس مشهور امريكايي، «كليو دالسون» زن روان‌شناس، «اتوكلاين برگ» كه از مشاهير روان‌شناسي است و دكتر «الكسيس كارل» و... بر آن مهر تأييد زده‌اند، آن‌ها به همين جهت تفاوت‌هاي كاركرد اين دو صنف را طبيعي دانسته، حركت فمينيستي و طرفداران نهضت زن را به جهت ناديده گرفتن اين حقيقت نكوهش مي‌كنند. (سید ابراهیم حسینی : مبانی نظری حقوقی فمنیسم) از اینجاست که شهید مطهری در کتاب حقوق زن در اسلام  تساوی حقوق زن و مرد را مطرح میکند نه تشابه حقوق . چیزی که امروزه به عنوان برابری حقوق زن و مرد بیان میکنند همان تشابه حقوق است که این ظلمی به عموم زنان است چرا در اینصورت وظایف که با توانایی و سرشت مردان سازگار است بر زنان که نوعا از لجاظ قوای جسمانی ضعیف تر از مردان هستند تحمیل میشود از اینرو  حقوق زن و مرد باید به اقتضای فطرت و توانایی هر یک از زن و مرد باشد .

موارد تساوی حقوق زن و مرد را میتوان چنین شمرد :

1ـ تساوي در ماهيت انساني و لوازم آن، چه اينكه انسانيت انسان به روح اوست و روح مجرد است و مذكر و مؤنث ندارد. (نساء/1، شوري/11، حجرات/13، اعراف/189 و...)
2ـ تساوي در راه استكمال و قرب الي الله ( نساء/124، نحل/97، توبه/72، احزاب/35 و..)
3ـ تساوي در انتخاب جناح حق و باطل، كفر و ايمان (توبه/67 و 68، نور/26، آل عمران/43 و...)
4ـ استقلال اجتماعي، سياسي و اعتقادي و فعاليت‌هاي مربوطه و مشاركت سياسي ـ اجتماعي آنان (ممتحنه 10 تا 12 و...) چنانکه میدانیم پیامبر اسلام ، پس از فتح مکه با زنان بیعت کرد یعنی زمانی که قبایل سرزمین حجاز هیچ حقی حتی حق حیات برای زن قائل نبودند  چنانکه اکثر این قبایل دختران را زنده بگور میکردند پیامبر با بیعت کردن با زنان هویت مستقل حقوقی ، اجتماعی و سیاسی به زنان بخشید.

5  ـ استقلال اقتصادي زنان و مردان (نساء / 32 و 33 ) اسلام تنها دینی است که حق مالکیت زن را به رسمیت میشناسد و اولین مکتبی است که این حق را به زن داده است چنانکه در اروپا تا اوایل قرن بیستم زنان حق مالکیت نداشتند و نمیتوانستند صاحب چیزی باشند.

6ـ برخورداري مادران از يك سري حقوق خانوادگي نظير پدران، بلكه حقوق مادر با توجه به زحمات و تكاليف و مسؤوليت‌هايش احياناً بيشتر است (عنكبوت / 8، اسراء/23 و 24، بقره / 83، مريم / 14، انعام / 151، نساء / 36، لقمان / 14 و 15 و احقاف / 15  و ..(
7ـ اشتراك در بسياري از تكاليف و مسؤوليت‌ها، گرچه به لحاظ فرهنگ محاوره‌اي احياناً به صيغه مذكر بيان شده‌اند (بقره / 183، نور / 2 و 31 و 32، مائده / 38 و...)؛ بلكه اصل در وضع قوانين حقوقي نيز همين تساوي بوده است و غير آن، موارد استثنايي و به دليل ويژگي‌هاي مختلف بوده است كه اين خود حكيمانه بودن قوانين را مي‌رساند و هيچ يك از اين تفاوت‌ها ارزشي نيست.

اما سئوال میشود پس چرا ارث زنان کمتر از مردان است :

ابن ابی العوجا (دهری) به ابوجعفر احول از یاران امام صادق گفت : چرا چنین است که زن ناتوان یک سهم از ارث میبرد و مرد توانمند دوسهم؟ احول گفت این را از امام صادق پرسیدم فرمود : بدین سبب که زن هزینه های مثل دیه عاقله (بیمه خانوادگی)  و پرداخت نفقه (مخارج خود و خانواده تحت تکفل)  و جهاد و مهریه و.. به عهده ندارد و تمام این امور به عهده مرد است .[6] 
با نگاه به احکام دیگر اسلام متوجه می شویم که نصف شدن ارث زن نسبت به مردان در برخی موارد با توجه به مسولیت های اقتصادی در خانواده و جامعه مانند دادن نفقه ومهر و دیه عاقله و شرکت در جهاد و پرداخت حقوق واجب اجتماعی که بر عهده مردان نهاده شده تنظیم شده است و برای مردان واجب است و عمل نکردن به انها جرم بوده و دین اسلام برای ایجاد تعادل میان مسئولیت و حق این احکام را وضع نموده است . و چون به موضوع مهریه و نفقه(دادن خرج خانواده) نگاه کنیم بخشی از این حقوق(اموال مردان) به زنان برگشت می نماید.
گذشته از این که احکام ارث به لحاظ مصلحت های اجتماعی وضع شده و در مواردی که مصلحت اقتضا کند یا شخص تمایل داشته باشد که بازماندگانش به یک اندازه از اموال او بهره برند، می تواند از حق وصیت خود برای تقسیم سهام و برابری آن استفاده کند.

به عبارتی مسئوليت مرد در رابطه با تأمين هزينة زندگي، پرداخت مهريه و نفقه و ديگري سلب مسئوليت مالي خانواده از زن و اين‌كه زن به خاطر تأمين مخارج زندگي ملزم و موظف به كار كردن نمي‌باشد و اگر احيانا شاغل باشد وً درآمدي داشته باشد باز هم  مسئوليتي در قبال هیچ کدام از مخارج خانواده و حتّي مخارج  خودش  ندارد و این از وظایف شوهر است .

«در اداي حقوق مادّي آنچه بيش از هر چيز اهميت دارد، رعايت اصل عدالت است. و در اين رابطه مسئله‌اي كلي وجود دارد و آن اين‌كه وقتي كسي عطايي را از كس ديگري قبول مي‌كند بايد بينديشد كه در عوض چه انتظاراتي دارد؟ يعني ميان اخذ و بخشش بايد همخواني و تعادل وجود داشته باشد، لذا خداوند مقرّر فرموده است كه زن نصف سهم الارث مرد را ببرد و در مقابل هيچ مسئوليت مادي بر او لازم نكرده است. در عوض پرداخت نفقه زن و فرزند و جز آنها كه اقتضاي زندگي زناشويي است، وظيفه مرد قرار داده است و زن حتّي مسئول مخارج خود نيست و هيچ مسئوليتي در جهت تقبل هزينه‌هاي فرزندان ندارد. اين مسئوليت‌ها وظيفه مرد است» ن.ک نقش و جایگاه حقوقی زن در اسلام ص23

میتوان چنین گفت كه مرد سهم‌الارث مضاعف دارد امّا در مقابل مسئوليت سنگين‌تري متوجه اوست. او موظف به پرداخت مهر و نفقه زن و فرزندان و تأمين تمام نيازمندي­هاي خانواده است. فرایندی كه براي آن در نظر گرفته شده يكسره مرد را محكوم به اداء آن مي‌كند و حتّي ضمانت كيفري براي آن در نظر گرفته شده است که  اگر مرد برخلاف ان رفتار کند مجرم شناخته میشود . چنانچه در قانون مدني ايران وظيفه اقتصادي و تأمين معاش بر عهدة زوج گذاشته شده است.بدين معنا كه تأمين نفقه، مسكن، بهداشت بطور متعارف و نيز هزينه‌هاي مربوط به آموزش و تربيت فرزندان به عهدة شوهر است.

زن به مجرد عقد نكاح مالك مهر شده و با قدم گذاشتن به خانه شوهر مستحق نفقه است و اين استحقاق بگونه‌اي است  كه خصائص انحصاري دارد؛ مثلاً تقدم بر نفقه اقارب ممتاز و ‌بودن طلب زوجه  از اين بابت، امكان درخواست نفقه ايام گذشته از ويژگي‌هاي خاص نفقه زن است.  
در مقابل گرچه زوجه ( زن ) حق تملك  
را دارا مي‌باشد .لکن هيچگونه تعهّدي از لحاظ قانوني و حقوقي در ارتباط با تأمين نيازهاي اقتصادي خانواده بر عهدة او نمي‌باشد. بدين لحاظ است كه در صورت استنكاف شوهر از پرداخت نفقه، او مي‌تواند با طرح دادخواست در دادگاه‌هاي خانواده عليه زوج اقامه دعوا كند. بنابراين زوج فكر نكند كه به زوجه احسان مي‌كند. بلكه اين كار از لوازم تأسيس و صيانت خانواده است.
پس هرچند ممكن است زن متمكن و داراي اموال و درآمد باشد و مبالغي از بابت كار در بيرون از خانه به دست آورده باشد و از اين طرف شوهرش فقير و تهيدست باشد، با اين حال زن موظف به تأمين نفقه خود و فرزندان ـ چه رسد به شوهر ـ نمي‌باشد، امّا شوهر تهيدست موظف به پرداخت مهر و نفقه زن متمكن مي‌باشد.[7]  

در نتيجه

1- «اسلام بر سلامت مادي و معنوي خانواده به عنوان اصلي‌ترين نهاد جامعه و مهم‌ترين جايگاه پيدايش و پرورش انسان، اهتمامي بس وسيع دارد و مجموعه نظام حقوقي و از جمله حقوق مربوط به زن را به گونه‌اي سامان بخشيده است كه با اين هدف سازگار باشد.» [8]
2- وضع احكام شرعي و از جمله احكام ارث مبني بر حكمت است نه علّت ضمن اين‌كه نوعي هم مي‌باشد و نه شخصي، از اين رو اگر احياناً در برخي موارد موضوع قبول شد يا منفي گشت به معناي زوال احكام حكيمانه نمي‌باشد. پس اگر زن علاوه بر كار در خانه كه ناشي از روحيه ايثار و فداكاري اوست و جنبة كاملاً‌ اخلاقي و ارزشي دارد ـ گرچه مي‌تواند در قبال آن طالب اجرت باشد ـ در بيرون از خانه هم كار كند و درآمدي به دست آورد، مسئوليتي در رابطه با مخارج خانواده، فرزندان و حتّي خودش ايجاد نمي‌شود و از مسئوليت مرد در اين موارد، اصلاً نمي‌كاهد.
3- اين تفاوت در سهم ‌الارث زن و مرد در تمام مواردي كه وارث از هر دو جنس تشكيل مي‌شود، ديده نمي‌شود به عبارت بهتر «دو برابربودن سهم مرد از ارث يك قاعدة عمومي نيست؛ زيرا نه تنها در برخي موارد، زنان برابر مردان ارث مي‌برند ـ سهم والدين با وجود فرزند براي ميت ـ بلكه گاهي با تفاوتي زياد بيش از مردان از ارث بهره‌مند مي‌شوند، مثل آنجا كه ورثه ميت فقط پدر و دختر باشد». [9]

در پایان باید گفت که اگر در برخي از روايات گفته شد ه ، زن چنين و چنان است، بدون احاطه به فهم روايات نمي‏توان از آن استفاده كرد. چه اينكه بسياري از اين روايات از نظر سند داراي اشكال است مثلا شاید شنیده باشید که علامه مجلسی نقل میکند که سوره یوسف را به زنان نباید یاد داد . در مقابل وقتی به قران نگاه میکنیم میبنیم قران تصریح میکند که همه قرآن برای عموم مردم جهان و تمام عالم _ چه زن و چه مرد_ نازل شده  است بعلاوه وقتی سیره  عملی مسلمین در صدر اسلام را مرور میکنیم  میبینم که زنان بسیاری حافظ کل قرآن بوده اند چنانکه عایشه دختر ابوبکر بن ابی قحافه و همسر پیامبر حافظ کل قرآن بوده است و در فقه و شعر توانا بود و روایات بسیاری از پیامبر نقل کرده است و علمای اهل سنت بدان روایات فراوان استناد و تمسک میجویند .

 

______________________________

1- بررسي حقوق زنان در مسأله طلاق ص17

2-حقوق زن در اسلام و جهان ص 7 الی 10

3- کتاب ایران

4- رساله نوين ص16

5- حقوق زن در اسلام

6- بحار الانوار 104/327

 7- قانون مدنی مواد، 1058، 1111، 1112، 1129، 1206، 1207، 1118و 1111.

8- فلسفه حقوق = قدرت الله خسروشاهی ص148

9- همان

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 6:47  توسط MMJ  |